تبليغاتX
چــرنــد و پــرنــد

چــرنــد و پــرنــد

با وضـو وارد شويد

ان در فواید کامپوتر !!!




-----------------------------------------------------------------------------------------------------

<نام و نام خانوادگی : کاظم ترک زاده تبریزی> <کلاس : دبستان>

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

موضوع انشاء : فوايد کامپيوتر را توصيف کنيد

 

 

کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و برای ما خيلی لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای

 

هر نمره بالای ۱۲ در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده  و قول

 

داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند ! پدرم در کامپيوتر  خيلی ميفهمد و  حتی توانسته يک بار

 

به اينترنت وارد کند !  مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاس ميباشد و روزی دوبار موس من را

 

با جارو و بيل ميزند ! حتی تازگيا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همين علت انگشت

 

شست هر دو پای پدرم قطع  شده ميباشد ! پدرم  شب ها به کافی شاپ  ميرود  و داخل ميکند

 

و چت ميکند‌ ! مادرم  و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد تو مگه

 

خودت خواهر و مادر نداری که ميری با دخترای خارجکی چت ميکنی ! من هم در اين مواقع حرف

 

نميزنم چون ميدانم مادرم به  من  ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينويس !

 

پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی بی ناموس ميباشد و شنيده ام

 

که خيلی دختر دارد و خيلی بد حجاب ميباشند ! پدرم چند روزی است که موس من را قايم کرده

 

و ميگويد  مزاحم درس خواندن  من ميباشد‌ ! خواهرم خيلی وقت است شوهرش را  کرده  است

 

و الان هم خيلی  بچه  دارند !  من گاهی  وقت ها به خانه  آنها  ميروم و  از آنجا  کانتکت  ميکنم

 

و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلی دوروغ  ميگويد و در کامپيوتر

 

ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و  ديده  در جوب  دروازه دولاب است

 

او ميگويد آب زده ما  رو  آورده پايين ! من هر روز در چت با پدرم قرار  ميگذارم و سر قرار نمی روم

 

پدرم شبها وقتی به خانه می آيد  عصبانی است و من را  کتک  ميزند و فحش  ميدهد  شايد به

 

اين  خاطر  که  در سر قرار هيچ کس نمی آيد  . پدرم  ديگر  کمتر  آب  و  ماست  خيار  با چيپس

 

ميخورد چون  شبها ديگر وقت ندارد  و به کافی شاپ  ميرود و وارد می کند  کامپيوتر بسيار مفيد

 

ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم

 

و اين بود انشای من ... !


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 15:53  توسط HAMID  | 

آق سيد ماشالا با لنگي در هوا !!!!

 

 

 

 

 

تا حالا شده  یه دختر خانم  به  طرز  عجیبی به شما نزدیک بشه ؟ زیادی از حد اظهار علاقه کنه

و خیلی بیشتر از قبل زنگ بزنه یا بیاد که حالتون رو بپرسه؟

یه روز بیاد با صدای  لطيف  و  جذاب  مثله  یک  آهنربای بیست تنی بگه "آقا سید ماشاالا.." بیا

می خوام ببرمت یه جای خوب یا بیا بریم خونه دوستم!!!!

آقا سید ماشاالا.. احتمالا قند تو دلش آب میشه و با خودش میگه:

"یعنی ماجرا چیه ؟ نکنه آره ؟ دمش گرم حالا هم ترتیب خودش رو می دم  هم ترتیب رفیقش!!!

اصلا نکنه اینا همش نقشه  باشه  که  این دو  تا  دخترة..... !!!!  ماشاالا ...  مواظب باش  گولت

نزنن، ماشالا... از ماتحت  افتادیم تو عسل.دیدی ماشاال... دیدی گفتم صبر داشته باش بالاخره

نوبت تو هم میرسه،بالاخره اونقدر تو خيابون ملت رو ديد زدی تا زمونه دلش رحم اومد."

آقا  ماشالای  قصه  ما راه  میوفته و  با  دختر خانم  ناز  می ره  خونه دوستش، توی راه  ماشالا

سناریوی صد  تا فیلم  رمانتيك و عاشقانرو رو تو ذهنش مرور می کنه که آی فلان کنم آی بیسار

کنم و گاه گاهی هم نگاهی به دختر خانم می اندازه و دوتایی به هم می خندن.

خلاصه  آقا  ماشالا  و خانم میرسن به در آپارتمان که به نظر هم خیلی شیک میاد،آقا ماشالا که

مثله شما نیشش باز بوده به خودش میگه:

"پسر ، نیومد نیومد یکی  اومد با خونه خالیش ، نکنه  بیشتر  از  2 تا باشن، کاشکی اون شرت

آدیداسرو می پوشیدم یه ذره کلاس می ذاشتم."

همینطوری که پله ها رو می رفتن  بالا آقا  ماشالا قلبش  تند تر  می زد و خون با فشار زیاد توی

رگهاش پمپاژ می شد،برای همین یه جورایی می شد و احساس خوبی داشت.

خلاصه مثل  این سریال تلویزیون نمی خوام لفتش بدم، در میزنن و میرن  تو خونه.چشمتون روز

بد نبینه ، نیشه  آقا  ماشالا  همونجوری رو صورتش خشک  میشه . عرق سرد  ازش  می چکه

و قلمبگی زیره گلوش دو برابر میشه،وقتی با اون همه سبیل یه جا روبرو میشه با خودش میگه:

"بدبخت نفهم ،دیدی بخاطر هیچی مردونگی و ناموستو ازت گرفتن.خاک بر سرت کنن.آخه نفهم

الاغ تو رو چه به این غلطا؟"

همین  موقع دختر خانم  میگه : بچه ها  آقا سید ماشالا  از  دوستای  خوبه  منه ، من باید برم،

تحویل شما پرزنتش کنید!!!! ماشالا نا خودآگاه  با صدای بلند  می گه : یا پنج تن ، همه جورشو

شنیده بودیم ، پرزنتیش  دیگه چیه ، چی کجای آدم  می کنن نه من نميدم ، منو پرزنتی نكنيد،

همين معمولی !!!!!!!!!!!

القصه ریختن  سره آقا  ماشالا و شروع  کردن  به پرزنت کردن،آی بال چپتو فلان کن، باله راستتو

بیسار کن"ماشالا جون تو  بال چپتو  برسون  به راستیه  بعد  بشین خونه لنگتو  هوا کن و پولارو

بشمار،البته بچه ها اینجا  بهت  کمک  می کنن  كه يه ور نشی و تعادل داشته باشی تازه يه ور

هم شدی ما از پشت  از يه  وری درت مياريم . تو دو نفر رو  بيار ما  پرزنت  كنيم  بعد  خودت ياد 

ميگيری  ميكنی سید ماشالا  فکر نکنا اونجوری يه ها این جوریه،آره بابا تازه اگر هم آخرش بالدار

نشی چیزی نشده که،تو در برابر پولت یه چیز با ارزش گرفتی!"

بله دیگه خودتون بقیه قصه آقا ماشالا رو میدونید،ماشالا ضرر نکرد که هیچ ، خیلی بیشتر از اون

چیزی  که  داده  بود  گیرش اومد  و بسیار خوشحال بود .ماشالا  با پرداخت مقدار ناچیزی پول به

درصد زیاد پول و ثروت رسيد او لنگهايش را هوا  کرد ه و  پول  ميگيرد آقا  ماشالا ی  قصه ما  حالا

خودش پرزنتی ميكند و بال چپ و راست را بر مردم فرو ميكند .

ما از اين داستان به اين نتيجه ميرسيم که با دادن لنگ در هوا ميشود پولدار شد

البته احتياط اين است که در هر مکانی لنگ را بالا ندهيم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 3:2  توسط HAMID  | 

يا هو مسنجر ارشاد شده !‌‌ !‌‌ !

 

 


 

حال كه به حول و قوه الهی دكتر چرند و  پرنديانی از  كان ديد بودن در آمد و دكتر چرند و پرنديانی

 

منتخب و محبوب شما مردم شد  اصلاحات خود را آغاز  ميدارد . همان طور كه قبلا عرض داشتم

 

خيابانها را زنانه مردانه ميكنيم البته داده ايم مصالح و ابزار وارد كنند و خياط هم از لبنان آورده ايم

 

برای دوختن چادر برای خيابانها علاوه  بر  اين  ما  فضاهای  مجازی  را هم  زنانه  مردانه  ميكنيم

 

یاهو مسنجر یکی دیگر  از  ابزارهای  شیطانی ، شیطان بزرگ آمریکا  در مسیر هدف بزرگ خود،

 

منحرف  کردن جوانان بخصوص جوانان ایرانیست! البته با تلاش برادران چت رومهای ياهو مسنجر

 

را داده ايم تعطيل كرده اند و انشالله بعد از تقيسم بندی به زنانه و  مردانه برقرار  خواهيم كرد این

 

وسیله ابزاری نیست جز برای  گسترش  فحشا و بی ایمانی بر روی زمین که خود را پشت نقاب

 

مقدس یا هو مخفی نموده است.

 

در اولین قدم  برای دستیابی  به  این  ابزار کثیف  ما شاهد  تبلیغات  وسیع  در  زمینه  گسترش

 

فرهنگ خدا نا پسندانه  و زشت غیبت هستیم و اگر توجه داشته باشيد آن دو خانم فاسد كه ما

 

آنها  را  ارشاد  نموده  و  لباس  مناسب  بر تن انها  نموده ايم  نيز در حال  انجام اين عمل زشت

 

و نامناسب ميباشند

 

این  تنها  شروعی از   این  راه   جهنمیست . این  شروع  در  برابر  فساد  خانه های  این   ابزار،

 

(اتاق های چت) چیزی نیست .هر  گفته ای بدون در نظر گرفتن  محرمیت در پنجره های جهنمی

 

این ابزار تبادل می شود و حتی برای یاری در  این  امر  شیطانی  ابتکار هایی  هم  به  کار  رفته

 

است،ابتکار هایی که جوانان بی مغز ما هیچگاه به درون فاسد آن ها پی نمی برند!

 

ببینید!!!ترویج فحشا و بی دینی:


 

 
ترویج اعتیاد و خماری

 


و فرهنگ غرب

 
 


و سرانجام یکی از بی شرمانه ترین این صورتک های شیطانی که بر گرفته از کارتون فاسدغربی

 

پینو کیو است و ان دهان بی شرم كه در حال ريختن اب دهان ميباشد :

 

 

 

نه  اینکه دراز شدن  این دماغ  تنها  مبلغ  آن کارتون غربی باشد ،دراز  شدن  این دماغ استعاره

 

کثیفیست از بی شرمی، از گسترش کثافت، فحشا و هوس رانی.

 

بیایید بجای استفاده از نمونه ای غربی و آمریکایی از  تولیدات  داخلی  استفاده  کنیم  تا  ضمن

 

جلوگیری از گشترش فحشا و بی دینی به سازندگی کشور عزیزمان نیز کمک نمائیم.نمونه های

 

داخلی نه تنها قابل رقابت با انواع خارجی هستند بلکه از آن ها پیشی نیز میگیرند.

  

  





+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 21:14  توسط HAMID  | 

‌چـرنـد و پـرنـد کان ديد ميشود ! !‌ !

 

 

چرند و پرند هيچ گاه خود را وارد سياست ننموده  و  همواره از اين كار دوری جسته است البته از

ترس  يك نقطه از بدن خود ! ! ! ولی در اين شرايط حساس وظيفه هر  چرند و پرند نيويس متعهد

و مومن  هست كه در امور شخصی مملكت خود شركت كند بنده برای انتخابات كان ديد ميشوم

می پرسيد شما كه سواد نداريد البته  واضح است كه ريدن به مملكت كه سواد نمی خواهد.

 

بنده از همين جا در دهان هر كسی ميزنم كه بگويد من  بيسوادم  البته به خاطر  اين توهين كه

عوامل استكبار  جهانی  بی ادب به  بنده   نمودند  ملت  شريف  ميتوانند از اين  به  بعد بنده را

دكتر چرند و پرند يانی بخوانند . كسی كه از آدم مدرك نميخواهد

 

اينجانب انسان روشن فكر  و آزاده ای هستم ودنباله رو اصلاحات . هر شخص در اين مملكت آزاد

است اصلاح بكند البته صورت خود را نمی تواند اصلاح كند اگر جای ديگری گير آورد می تواند آنجا

را اصلاح  كند  ريش  و  پشم شما  عزيزان بايد از يك  وجب  و  چهار  انگشت  بيشتر باشد و من

ستادی برای اندازه گيری ريش شما عزيزان برقرار  خواهم  کرد و  بخاطر  اين  كه مشت محكمی

هم در دهان استكبار بی پدر و مادر بزنيم  روزانه بايد هر شخص  پنجاه  بار  فحش خار و مادر به

استكبار بدهد البته اين واضح است كه  بايد در جای  خلوت اين  كار را انجام داد كه باعث رنجش

ديگران نشود و بنده  اگر   انتخاب شوم  مكانی را  در  خارج  شهر  برای دادن  فحش به  استكبار

جهانی  اختصاص  خواهم  داد  البته  شايد  ورزشگاه  آزادی  را تخريب  كرديم و  آنجا اين مكان را

تاسيس نموديم  چون بنده اصولا با اسم اين ورزشگاه مخالفم  و دليل ديگر آن اين است كه ديگر

جائی  نيست  كه  جوانان به  آنجا بروند  و  فوتبال ببينند  و  بعد از فوتبال به خيابان بيايند و از آن

كارهای بی تربيتی بكنند و در  خيابان بزنند و  برخصند و  استكبار جهانی با  ديدن  آنها حال كند 

خيابان  جای رفت آمدن است نه قر و قنبيله  البته بنده  طرحهائی برای  خيابانها هم دارم  كه ما

بيايم و پياده رو ها رو به دو قسمت زنانه و مردانه  تقسيم  كنيم و  يك  ديوار بلند بين آن بكشيم

البته نه از اين ديوارهای  سوراخ دار كه خدائی نكرده  جوانان  از  سوراخ  آن  همديگر را ديد بزنند

و استكبار را خوشحال كنند  البته ورود پسر بچه هايی  كه در اونجای مادرهاشون  هستن بنا به

دلايلی فعلا آزاد است تا بعد كه خودم سر كار  بيايم ببينم چه ميشود كرد برای آن . در مسير اين

پياده رو ها  پيشنهاد ميشود  كه مداحان سيار وجود داشته باشند و برای عابرين  پياده  مداحی

كنند كه آنها ارشاد بشوند در مورد پوشش هم  خانمها می توانند  گونی  بپوشند  البته نه از آن

گونی های بی ناموسی  كه مال  اين برنجهای  آمريكائی  استكبار  جهانی  بی ناموس  است و

رنگ و وارنگ است از همين گونی های  ساخت داخل كه زبر است و ميتوانند جلوی آن را سوراخ

كنند كه بتوانند نفس بكشند  البته اندازه سوراخ  توسط  كارشناسان بعدا اعلام ميگردد  و نفس

كشيدن هم شرايطی دارد كه آن هم بعدا اعلام ميگردد آقايون هم بايد شلوارهای گشاد بپوشند

به طوری كه اگر جنگ شد  بتوانند حداقل  چند نفر از اين سربازهای استكبار جهانی را در شلوار

خود اسير كنند  و پيراهنهای بپوشند كه تا  زير بينی  آنها دكمه داشته باشد و همه آنها را ببندند

 

كسانی كه ماهواره ، اينترنت ، كامپيوتر ، ضبط ديكس خور، ، شلوار جين ، پيراهن  آستين كوتاه

، وغيره (كه غيره آن متعاقبا اعلام ميگردد) داشته باشند شديدا برخورد ميشود و شلاق ميخورند

شايد هم بنده يك تير خلاص به مغز آنها كه توسط استكبار آلوده شده  باشد بزنم و شايد هم به

 

 گفته حاج شيخ سعيد .ر  كسانی  كه ماهواره دارند ال ان بی آنها را در يك جای آنها فرو كنيم تا

ارشاد شوند پيشنهاد  بنده  برای  وضعيت اقتصادی  اين است كه چون پول يك  چيز كثيف  است

و باعث عذاب در آن دنيا می شود بنده با كما ل نارضايتی  پول های  شما  را  از شما ميگيرم كه

شما را از عذاب دنيا و آخرت نجات دهم و شما هم هر ماه بيائيد و پنجاه هزار تومان از من بگيريد

و برويد و با آن حال كنيد  البته به  نظر  بنده برای  رفت  آمد در  كشور يك ساعت بگذاريم روزها از

ساعت 6 صبح فقط آقايون از خانه بيرون بيايند و بعد از ظهرها از ساعت4 تا 8 هم خانمها و شبها

هم هيچ كس از خانه بيرون  نيايد چون تاريك است !!!  با  اين  كار  هم ترافيك پيش نمی آيد هم

اين دختر و پسرها همديگر را  نمی بينند و باعث گناه نميشود  البته  ميتوان كل مملكت را به دو

قسمت زنانه و مردانه تقسيم  كرد  مانند توالت های زنانه و مردانه و  بين كشور  را ديوار بكشيم


البته بنده طرحهای زيادی دارم كه بعدا اعلام ميكنم

وسلام عليك


دكتر چرند و پرنديانی كان ديد شما

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 17:13  توسط HAMID  | 

چاکرخاتيم جيگر !!!




حاج آقا : خودتونو كامل معرفی كنين
...

 
- شوهر : كاظم ! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتری ! ديلپم ردی ! ۲۳ ساله
 
 - زن : نازيلا ! ليسانس هنرهای تجسمی از دانشكده سيكتيروارد فرانسه ! ۲۰ ساله !
 
 - حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شديد ؟

 - شوهر : عرضم به حضور ان ورت حاجی ! ايشون مارو پسند كردن ! مام ديديم بد گوشـــــــتيه

 گرفتيمش
!!!

 - زن : حاج آقا ميبينين چه بی چشمو روئه ! حاج آقا تازه سابقه دارم هست !

 - شوهر : حاجی چرت ميگه ! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهيه كامل !

 
- حاج آقا : جرمت چی بود ؟

 - شوهر : حاجی جرم كه نمشه بهش گفت ! داش اوچيكم حرف گوش نميكرد ...

  مختوم النسلش كردم
!

 - زن : حاج آقا ميبينين چقد بی احساسه !

 - حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلی تقاضايه طلاق كردين ؟

 - زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله كه ازدواج كرديم ولی اين آقا اصلا عوض نشده !

 
- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟

 - حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگــــــــيرين؟

 - زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم !

  حـاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه


 -
شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپـــوش !!

  اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !

 - زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپـوشه!

 
- شوهر : حاجی ميخوايم بريم خونه اون بابای قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزنی !

 به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولی پايين رفتنش با
شابدوالعظیـــمه !

 حاجی ما از بچگی عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه
!! بابا پشم سينه و اين صـوبتا !

 - حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !

 
- زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواری نپوش ! يكی مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!

 - شوهر : حاجی من اصن بدون زيرشلواری خوابم نمبره ! بابا چارديواری اختياری !

 راستش اينجا جاش نيست ولی بابای خدا بيامرزم ميگفت
:

 - حاج آقا : خدا بيامرزتش !

 
- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميگفت : سعی كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكــنی !!

  يكی سيغار ! يكی زيرشلواری
!

 حاجی جونم برات بگه
كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته !

 آخه خدايیـــش اين سوسول
بازيا به ما ميات ؟!!

 
- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعی كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !

 -
شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت كنيم !

دیــــگه 
 روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم !

حاجی خسته مونده از سر كار ميام خونه به جای چايی واسه من كافی شاپ مياره
!

درســته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا
تيتــيشـيا داده

به خورده ما !!! لازانتيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتی و از اين
كس و شعرا !

حاجی هركی يه سليقه ای داره ! خب منم عاشق آب سيرابی با كيك تيتاپم
!!!

 - زن : حاج آقا يه روز نميشه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وصيغه آزادش كرديم ...

 - شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسی نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنـــــم !!!

 -حاج آقا : خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتين چرا با هــــــــم ازدواج

 كردين ؟؟
!!

 - زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 2:23  توسط HAMID  | 

من بهت شک دارم !!!

 


-----------------------------------------------------------------------------------------------------
به روش اراذلی ( جواتی(
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 -
مرد : صد بار نگفتم وقتی من نيسم نرو بيرون ! ها‌ ؟؟!!!

 -
زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن ...

 -
مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كی لاس ميزنی عوضی ؟!

 -
زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايی دق ميكنم !

 -
مرد : به چپم كه دق ميكنی ! خودت بميری بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما !

 -
زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن !

 -
مرد: از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه !نميشه يه شب نشاشی 
 
   تو  اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟
!

 -
زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام !

 -
مرد : ای شاشيدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررری ....

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
به روش رشتی ( ته غيرت (
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 -
مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟!

 -
زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟

 -
مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدی !

 -
زن : ببينم كسی به من زنگ نزد !؟

 -
مرد : عباس آقا جند بار زنگ زد ! گفتم نيستی ! كلی فوش داد بهت !

 -
زن : بابا جون يكم هم بكش يه كاری دستو پا كن واسه خودت !

 -
مرد : خانوم جان هر چی شما بگی ! اصلا اگه شما بخوای شبا تو كوچه ميخوابم !

 -
زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ۳۰ كيلو كون رو تكون بده يه چايی ور دار بيار ...

 -
مرد : چشب خانوم جان ! ميخوای دو تا بيارم اصن ؟!

 -
زن : راستی ببين امشب ساعت ۷ قرار دارم اون شورت گول گوليمو شستی؟

 -
مردخانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كی قرار دارين ؟!

 -
زن : با عباس اقا ! به تو ربطی داره ؟!

 -
مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه ...

 -
زن : ولی خودمونيما دماغت خيلی ضايست !!

 -
مرد : چی ؟! چی ؟! دماغ من ؟! توهين ميكنی ؟! دماغ مسئله ناموسی نيست كه بشه به

  همين راحتی ازش گذشت ! اصن
‍خانوم جان من ميرم خونه ننم !!!

 -
زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون !

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
به روش تركی ( نمنه ؟‌(
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 -
مرد : فكر كردی من نميدانم ؟! فكر كردی من خرم ؟! شعور دارم ؟!

 -
زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاری نكردم !

 -
مرد : آخه من بدون بی دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟

 -
زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم ...

 -
مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن !

 -
زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده !

 -
مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته !!!

 -
زن : من به اين چيزاش هيچ كاری بيلميرم !

 -
مرد : ای پوخ گويوم سوزون آقزووا ...

 -
زن : سيكتير بابا !

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
به روش سوسولی ( ايش(
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 -
مرد : چرا انقد دير كردی ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودی مگه ؟

 -
زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داری ؟

 -
مرد : چه حرفا ميزنی !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم !

 -
زن : آخه ميدونی چی شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه !!!

 -
مرد : اوا خوب كردی ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين !

 -
زن : آخ بميرم الهی ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضيای جلف لجن بهم تيكه انداختن

   منم جوابشونو ندادم
!

 -
مرد : خوب كاری كردی ! از اين آدما خيلی زياد شده ! فقط بلدن جلف بازی در بيارن !

 -
زن : حالا تو خودتو خيلی ناراحت نكن بچت ميوفته !

 -
مرد : اوا خيلی بدی تو !

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 2:19  توسط HAMID  | 

آیا میدانید ؟؟؟




 

آیـا  ميدانيد چـرا ناپلئـون هميشه از كـمـربـنـد قـرمـز استفاده ميكرده  و  اين كه حـكمـت كـمربـنـد


ناپلئون چيست ؟ از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيری كند !


آيا ميدانيد گوز به شقيقه چه ربطی دارد ؟ هيچ ربطی ندارد !!!!

اگه چند تا خانوم خوشگل روی يه درخت باشن چی ميشه ؟ درخت هلو !!!

فرق بلال و خيار چيست ؟ بلال در فيلم محمد رسول ا... بازی كرده ولی خيار در اون بازی نكرده!


شباهت بلال و خيار چيست؟ هيچكدامشان در «تايتانيك» بازی نكردند!


اگر چند تا خانوم خوشگل از ميله اتوبوس واحد گرفته باشين چی ميشه ؟ يه سيخ جيگر !!

تفاوت پيره زن و هواپيما در چيست ؟ هواپيما از جلو بلند ميشه پيره زن از عقب بلند ميشه !!

چرا روی اينترنت به جای يك دبيليو سه تادبيليو می‌گذارند؟چون كار از محكم‌كاری عيب نمی‌كنه!


چرا مار نمی‌تواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه برای خداحافظی تكان دهد!


برای قطع جريان برق چه بايد كرد؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد!


شباهت ترک و خورشيد در چيست ؟ هر دوی انها از پشت کوه می آيند !!!

آخرين دندانی كه در دهان ديده می‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی!!!


اگه چند تا خانوم خوشگل سوار يه ماتيز باشن چی می شه ؟ کمپوت هلو !!!

چطور می‌شود چهارنفر زير يك چتر خيس نشوند؟ وقتی هوا آفتابی باشد اين كار را انجام دهند!


اگر سر پرگار گيج برود چه می‌كشد؟ بيضی!


اگر كسی قلبش ايستاده بود چه می‌كنيد؟ برايش صندلی می‌گذاريم!


تفاوت شيخ و پاترول در چيست ؟ زاپاس شيخ بالاست ولی پاترول عقبه !!!

چرا فيل نمی تواند سوار دوچرخه شود ؟ چون انگشت ندارد که زنگ بزند !

چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا می‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، می‌افتد!

چرا به يک قزوينی نمی شود پشت کرد ؟ اينو همه ميدونن !!!!!!!!!

چرا دود از دودكش بالا می‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگری ندارد!


شباهت نون سوخته با آدم غرق شده و زنی كه حامله است؟ هر سه تاشونو ديركشيدن بيرون.


چرا دو دوتا می‌شود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده!


شجاع‌ترين مرد جهان كيست؟ امام جمعه قزوين!


فرق باطری با مادرزن چيست؟ باطری يک قطب مثبت داره ولی مادرزن هيچ چيز مثبتی نداره!


اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق !


چه طوری زير دريايی لرا رو غرق می‌کنن؟ يه غواص ميره در می‌زنه!


ناف يعنی چه؟ ناف نمره صفری است كه طبيعت به شكم بی‌هنر داده است!


خط وسط قرص برای چيه؟ برای اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتی بره!


اگه يه نقطه آبی روی ديوار ديديد كه حركت می‌كند چيست؟‌  مورچه ای که شلوارلی پوشيده!


يك ترك را چگونه می‌شود سر كار گذاشت؟ در دو روی يك كاغذ می‌نويسم: «لطفاً بچرخانيد!»


چرا تركها نميتوانند يخ درست كنند؟ چون آنها هميشه دستورالعمل تهيه را فراموش می‌كنند!


چرا تركها هميشه 18تايی به سينما و چرند و پرند می‌روند؟ برای اينكه برای زير 18 ممنوع بود!


اگر در يك موسسه سطح بالا يك ترك ببينيد به او چه ميگوييد؟ يك بازديد كننده!


چرا تركها با دو دستشان دست می‌دهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند!


چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمی‌شه؟ برای اينكه ته دمش «گره» داره!


تفاوت مستراح و چرند و پرند چيست ؟ در مستراح نميشود نظر داد ولی در چرند و پرند ميشود !!

شباهت چـرنـد و پـرنـد و مستراح ؟ به هر دوی آنها می شود ريد !!!

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 17:13  توسط HAMID  | 

ان در فواید گوسفند!؟!؟!




 

هــمانا گوسفند حـيوان مـفيدی میـباشد که در فصول کـم بـاران در منـاطق استوايی و کمی آنور

تر از خط استوايی ميرویـد و کاربـردهـای فـراوانـی  در روحــیـه  بشریـت دارد !  مـن جمله پــشگل

آن موجـود زحمت کش که موجب تـقويت روحيه مـا عـزیـزان می باشد و بـاعـث ميشـود تـا عــطر

گلهای بــهـاری تـا
همه اقسا نقاط همه جا کشيده شود و  مــزیــت دیـگـری کـه  اين جانور ظريف

دارد هـــــمانا پشم او ميباشد که بسيار پشمالو ميباشدکـه باعث ميشود ما در زمستان  نلرزيم

و فاتحه ای به روح  پدرش  بفرستيم و دیـگر مزينی که دارد نسبت  به گاو اين است که شــــــــاخ

ندارد تـا بـه سـان آن  حـیـوان  عظيم  بـاعث  سـولاخ شـدن مـا عـزیـزان بـشود !  اين بود انشـای

من که در تــوصيف گوسفند نمودم ...
 
اميدوارم ما عزيزان هم روزی
بتوانيم مانند گوســفند در جامعه مفيد واقع شويم  ! ! !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 23:17  توسط HAMID  | 

۱۳ بدر را چگونه بدر کرديد ؟!؟!


 

--------------------------------------------------------------------------------------
<نام و نام خانوادگی : کاظم ترک زاده تبریزی> <کلاس : دبستان>
--------------------------------------------------------------------------------------

موضوع انشاء : ۱۳ نوروز را چگونه در کردید ؟

امسال سال نو خیلی مبارک بود زیرا در  امسال پدرم  ما را  به  شمـــال برده است ! اين بهترين

مسافرتی است که پدرم ما را آورده است  چـــون  قبل  از  اين هیـــچوقت ما را به مسافرت نبرده

بود ! در راه شمال به ما خیــلی خوش  گذشـت !  ما در راه خيلی چپ کرديم !  پدرم ميگفت من

میپيچم ولی نمیدانم چرا جــاده نمیپيچه ! خواهرم یک بار دستش را از پنجره  ماشین بیرون آورد

تا پوست  تخمـه اش را بریزد و یک  ترانزیت از کنار ماشین ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده

شـــــد و ما خیلی خندیدیم ! ما برای  ناهار به اکبر جوجه  رفتیم !  البته  من  خود  اکـــــــبر آقا را

ندیدم  ولـــــــــی پدرم  که او را  دیده  است میگوید خیلی جوجه  اسـت ! من خیلی نوشــــــــابه

خوردم  و  پدرم یک گوشه نگه داشت تا من با خیال  راحت بشاشـم به طبیعت !  در جاده خیلی

برف آمده بود و ما برف بازی کردیم ! مــــن با گوله برف به پس کــــله پدرم زدم و او عصبانی شد و

دست من را  لای در ماشین  گذاشـت و در ماشین را محکم بست !

ما به متل قو رفتیم و سر یک میز نشستیم  و پدرم قیلـون و  چایی ســـفارش داد .  پدرم خیلی

قشنگ قیلون میکشد . پدرم حتی در متل قـو هم  از  رژیمش دست  بر نمیدارد  و  درِ گوشی به

همان پسره که قیلون آورد چیزی میگوید و یک پارچ آب سفارش میدهد ! پدرم عادت دارد نوشابه

را با آب قاطی میکند و ماست موسير و چيپس هم ميخورد !

کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز میخوانند :

میخوام برم زن بگیرم ! پولامو بدم ان بگیرم ! گوجه بدم رب بگیرم و ...

پدرم با این شعر خیلی حال میکند ولی مادرم عصبانی میـشود و  با پارچ آب  پدرم به صورت من

میکوبد ! ما ۱۳ را در همانجا در کردیم البته پـدرم خیلی بیشتر از ما در  کرد ولی به هر حال به ما

خیلی خوش گذشت و من خیلی کتک خوردم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 20:27  توسط HAMID  | 

سال خروس بر همه مرغ ها مبارک باد ! ! !



-----------------------------------------------------------------------------------------------------
<نام و نام خانوادگی : كاظم ترک زاده تبریزی >< كلاس: دبستان>
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟

قلم بر قلب سفيد كاغذ  می گذارم و فشار می دهم تا  انشا ء ام آغاز شود . سال گذشته سال

بسيار خوبی و پر  بركتی  می باشد . سال گذشته پسر خاله ام زير تريلی  ۱۸ چـــرخ  رفـت و له

گــشت و ما در  مجلس  ترحيمش شركت  كرديم  و خيلی  ميوه  و خرما و حلوا  خورديم و خيلی

خوش گذشت . ما خيلی خاك بازی كرديم . من  هر چی  گشـتم  پــــسرخاله ام  را پیــدا نكردم.

در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بی دليل! من در پارسال خـــيلی درس خواندم ولی نتـوانستم
 
قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند پدرم من
را به مكانيكی فرستاد تا كــــــــار كـنم

و اوســـــتای من هر روز من را با زنجير چرخ می زد و گاهی موقع ها كه خيلی عصبانی می شد

من را به زمين می بست   دو سه بار با ماشين يكی از مشتری ها از روی من رد می شد . من

خيلی در كارهای خانه به مـادرم  كمك  می كنم . مادرم  من  را در سال  گذشته  خيلی دوست

می داشت و من را خيلی ماچ می كند ولی پدرم خيلی حسود است و  من را لای در آشـپزحانه

می گذاشت درســــــال گذشته شوهر خواهرم  و خواهرم  خيلی از  هم طلاق  گرفتند و خواهرم

بسيار حــــامله است و پدرم مـــــی گويد يا پسر است يا دوقلو ،ولی من  چيزی نمی
گويم چون

می دانم كه بچه ای به اين انـــدازه از هيچ كجای خواهرم در نخواهد آمد!

در سال گذشته مـا به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. مــن در كوپه بسيار پدرم را
عصبانی كردم

و او برای  تنبيه من را روی تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم 

پدرم در سال گذشته خيلی سيگار می كشد و مادرم خيلی
ناراحت است و هی به من ميگويد:

كپی اوغلی ،  ولی  من  نمی دانم  چرا  وقتی  مادرم به من فحش می دهـــــد ، پدرم عصـبانی

می شود! در سال گذشته ما به عـــيد ديدنی رفتيم و من حدودا خیـــــلی  عيدی جـمع كرده ام،

ولی پدرم همه آن ها را از من گرفت و  آنتن مـــــــاهواره ای خريد كه  بسيار بــد آموزی دارد و من

نگاه نمی كنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی نــاموسی نگاه می كند و بشكن می زند.

پــــــدرم  در  سال  گذشته رژيم  گرفته  است  و  هر شب با  دوست هايش  آب و  ماست و خيار

می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير!

من خيلی سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشای من ...

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 15:55  توسط HAMID  | 

بوي عيدي .. بوي گــُــة ... ! !‌ !




 

البته واضح و مبرهن است که من بهار را خيلی خيلی دوست دارم . بهار  فصلی  است  در  اوایل

سال که با عید نوروز شروع ، می‌شود .  بهار بسیار باستانی  است  و  زمان شادی و سرسبزی

و گل و سنبل و چیزهای خوب است در بهار  گلها  بروی  درخت‌ها  می‌باشند  که بسیار  دلپذیر و

فرحبخش است. کلاغ‌های بهاری نغمه  خوانان به این شاخه و آن شاخه می‌پرند  و ما را از خواب

بیدار می‌کنند تا مژده فرارسیدن این ایام فرخنده را بدهند.

ما در عید نوروز به حمام میرویم  و لباس برادرمان  را  که کوچیکش شده اتو میکنیم و میپوشیم.

عید بسیار خوب است و  ما  در  عید  عیدی  میگیریم . البته  قدیم‌ها  از  لای  قرآن ۲۰۰  تومانی

میگرفتیم که هم تبرک داشت و  هم می‌شد با  آن خرید کرد. اما حالا هنوز ۲۰۰ تومانی میگیریم

که فقط تبرک دارد و به درد دیگری نمیخورد.

در ایام عید مردم به دید و بازدید هم می‌روند و تقریبا  هفته ای  ۳  یا ۴ بار  همدیگر را عیددیدنی

می‌کنند. وقتی به خانه فامیل و دوستان می‌رویم، ندید بدید بازی د ر نمی‌آوریم  و  شیرینی‌های

روی میز را فقط نگاه می‌کنیم. و وقتی آنها به خانه ما می‌آیند ، میوه  و  شیرینی ها برای مهمان

ها می‌باشند و ما فقط نگاه می‌کنیم . مادرم  می‌گوید  وقتی  مهمان‌ها  رفتند می‌توانیم میوه و

شیرینی بخوریم . ولی وقتی آنها می‌روند جز  پوست خیار و هسته شلیل و کاغذ شیرینی رولت

چیز دیگری باقی نمی‌ماند. اگر ناصر آقا پسرش را آورده باشد که آن‌هم باقی نمی‌ماند.

دوازدهمین روز بهار ، روز  ۱۲ فروردین  است که  آنهم  خیلی فرخنده  و میمون است و ما آن را از

خوشحالی جشن می‌گیریم و این عید را به همه تبریک و تسلیت و آری می‌گوییم.

13 نوروز روزی است كه ما به دامن دشت و طبيعت ميرويم و انجا را به گـُـه  می كشيم  13 نوروز

روز  سيزده  به در  است و ما در آن روز  كلی بدر  ميكنيم . البته  يكی  از  مشكلات  سيزده  بدر

مستراح رفتن است . پدرم  ميگويد  مسئولين  جاكش  بايد فكری به حال مستراح در سيزده بدر

بكنند . البته  من  نمی دانم  جاكش به چه معنی است ولی گمان ميكنم چيزی مانند زحمتكش

می باشد  پدر من انسان منطقی و مودبی است. روی هم رفته،‌ عید سعید باستانی بر همگان

مبارک می‌باشد و سالی که نکو می‌باشد  از بهارش پیدا می‌باشد . پس  به امید آن روز ، و این

بود انشای من در مورد بهار و زیبایی های موجود در آن.


 
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1383ساعت 16:35  توسط HAMID  | 

نامه مادر گضنفر به گضنفر ! ! !




گضنفر جان سلام ! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه

را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايت مينويسد .  بهش گفتم که اين  گضنفر ما تا کلاس سوم

بيشتر  نرفته و نميتوان  تند تند بخواند ،‌ آروم  آروم بنويس که پسرم  نامه را راحت بخواند و عقب

نماند.


وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کرديم . پدرت توی صفحه  حوادت  خوانده بود  که

بيشتر اتفاقا توی 10  کيلومتری خانه ما اتفاق ميافته . ما هم 10  کيلومتر  اينورتر اسباب کشی

کرديم.  اينجوری ديگر لازم نيست که  پدرت  هر روز  بيخودی پول روزنامه بدهد . آدرس جديد هم

نداريم . خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را

آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلی بيان.


آب و هوای اينجا خيلی خوب نيست . همين  هفته  پيش  دو بار بارون اومد . اوليش 4  روز  طول

کشيد ، ‌دوميش 3 روز . ولی اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد


گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن

دکمه فلزی ها پاکت را سنگين ميکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن

مقوايی برايت فرستادم.


پدرت هم که کارش را عوض کرده . ميگه هر روز 800 ،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن . از کارش

راضيه الحمدالله . هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا ،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه ميکنه و شب

مياد خونه.


ببخشيد معطل شدی. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويی حالا برگشت.


ديروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا !! . گفتن که فقط اجازه دارن مايو  يه تيکه  بپوشن . اين

دختره هم که فقط يه مايو  بيشتر نداره ،‌ اون هم دوتيکه است . بهش گفتم  ننه من که عقلم به

جايی قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشی.


اون يکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد  هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت

خبر ميدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی يا دايی.


راستی حسن آقا هم مرد ! مرحوم پدرش  وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن

آقا هم طفلکی وقتی داشت زير دريا برای مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد ! ‌شرمنده.
 

همين ديگه .. خبر جديدی نيست.

قربانت .. مادرت.


راستی: ‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی يادم افتاد که ديگه خيلی

دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1383ساعت 1:30  توسط HAMID  | 

شما هم به اينترنت معتاديد ؟!؟!!!




شما یه معتاد به اینترنت هستی اگه ....

   1. ساعت 4 صبح كه از خواب بيدار شده‌ايد و برای  آب  خوردن به طرف  آشپزخانه  می‌رويد  در

بين راه
Emailهايتان را چك می‌كنيد.
 
  2. وقتی مودم را خاموش می‌كنيد احساس پوچی می‌كنيد، مثل اينكه عزيزی را از دست داده

باشيد.

   3. تصميم می‌گيريد يكی دو سالی بيشتر در دانشگاه باشيد  فقط بخاطر دسترسی رايگان به
اينترنت.

   4. در نامه‌های پستی هم از
Smiley (مثل (-: ) استفاده می‌كنيد.

   5. وقتی می‌خواهيد بخنديد سرتان را نود درجه بسمت چپ می‌چرخانيد ( مطلب قبل).

   6. تكاليفتتان را به فرم
HTML در‌می‌آوريد و آدرس آنرا به استادتان می‌دهيد.

   7. سگ شما هم برای خودش يك صفحه وب دارد.

   8. حتی خوابهای شبهايتان هم به فرمت
HTML است.

   9. سنتان را به صورت 3.
x نشان می‌دهيد.

  10. پسرتان جواد را
Java صدا می‌زنيد.

  11. همسرتان را به اين صورت معرفی می‌كنيد: aghamon@work.money و ayal@kihen.com

  12. همه دوستانتان يك @ در اسمشان دارند.

  13. از اينكه در يك آگهی ترحيم نمی‌توان آدرس
Email جديد مرحوم را نوشت ناراحت هستيد.

  14. تنها ارتباطتان با افراد منزل از طريق
Email است.

  15. انتخاب بين پرداخت قبض آب و  هزينه  اشتراك  اينترنت  آسان است، بايد مدتی  بی‌آبی را
تحمل كرد.

  16. خانمتان  يك كلاه گيس  بر روی مانيتور می‌گذارد  كه به شما يادآوری كند كه او چه قيافه‌ای
دارد.

  17. بر روی كنترل تلويزيونتان هم
Double Click می‌كنيد.

  18. نيمی  از سفرتان  را در هواپيما در حالی  طی می‌كنيد  كه  كامپيوتر  كيفی‌تان  را به روی

پاهايتان و بچه‌تان را در جعبه بالای سرتان گذاشته‌ايد.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1383ساعت 13:24  توسط HAMID  | 

همه میگوزن ! ؟! ؟!





 
بوووووووووووووووووووووق !

 -
مستقيم ؟

 -
کجا حاج خانوم ؟

 -
مستقيم ميدون ولی عصر !

 -
بيا بالا ...

يه خانوم چادری با پسرش سوار ميشن ...

ميشينن عقب ... يه خانوم هم ميشينه پهلوشون ... دوتا آقا هم رو صندلی جلو ...

 -
مامان من بستنی ميخوام ...

 -
پسرم من که ۱ ساعت پيش برات بستنی خريدم ....

 -
نه خيرم ! من بسسستنی میخوام !!!

 -
عزيزم بهونه نگير الان ميريم خونه ....

 -
مامان اگه برام بستنی نخری رفتيم خونه به بابا ميگم ديشب چی کار کردی !
 
 -
پسرم بزار پياده شديم برات بستنی ميخرم ...

 -
نه من الان بستنی ميخوام !!!

 -
آخه الان که نميشه يه کمی صبر کن ...

 -
من الان الان میخوام ! ااااار اااااااار ااااااااااااارررر ! !‌ !‌
 ‌
 
 -
حالا که اينجور شد اصلا نميخرم ....

 -
باشه منم به بابا ميگم ديشب جلوی مهمونا گوزيدی ! ! !

يه دفه همه با هم بر ميگردن و اين زن بدبختو نگاه ميکنن و ميخندن ...
 
زن بيچاره هم از شدت خجالت شيش تا رنگ عوض ميکنه و به راننده ميگه نگه دارين ...

ماشين هنوز واينستاده بود که خانوم دست بچشو ميگيره و  ميخواد از ماشين پياده شه که

يه موتوری مياد ميزنه در عقب ماشينو
ميکنه ....

راننده هم شاکی پياده ميشه وسط خيابون داد ميزنه :

 -
آخه خـواهـر من ! منم ميگـوزم ! شمام ميگـوزی ! رئيس جمهورم ميگوزه !  همـه ميگـوزن !

ایـن دلیـل نميشه که شما برينی
به ماشين من ....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1383ساعت 23:52  توسط HAMID  | 

ولن تاين و مضرات جانبي آن ! ! !

 

  

دو روز قبل از ولنتاين:

 

 

پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و يه شبه كل حقوق يه ماهت رو براش خرج كنی‌ها!!! از

من ياد بگير! هر سال يه هفته قبل از ولنتاين باهاش قهر ميكنم كه خرج رو دستم نيفته! دو روز

بعد از ولنتاين هم دوباره بهش زنگ ميزنم و باهاش آشتی ميكنم!!!

 

 

پسر دومی : آخه نميشه كه مهدی جون ! حداقل يه دسته گل بايد براش بخرم و شام ببرمش

بيرون ! اگه امسال گردنبند براش نخرم كه تا دو سال باهام حرف نميزنه ! گردنبد بدون گوشواره

هم كه خوبيت نداره!

 


* * * * * * * * * * * * * * *

 

 

دختر اولی: ای بخشكی شانس!! ولنتاين رسيد و من هنوز هيچكی رو پيدا نكردم كه خرش كنم

تا برام كادو بخره!! امسال خوردم به پيسی!!

 

 

دختر دومی: نگران نباش بابا! ماشالله خر زياده! از من ياد بگير! هر سال دو تا دو تا كادو ميگيرم!!

بهت قول ميدم يه خورده زرنگ بازی در بياری تو هم امسال مثل من دوتا كادو ميگيری!

 

 


* * * * * * * * * * * * * * *

 

 

شاگرد رستوران : اوسا ؟ اين غذاهايی كه اضافه مونده چيكار كنيم؟

 

صاحب رستوران:بذار تو يخچال دو سه روز ديگه كه ولنتاين ميشه اينجا شلوغ ميشه استفاده

ميكنيم!

 


* * * * * * * * * * * * * * *

 

 

شاگرد گلفروش : آقای گلزاری؟ اين گلها داره پلاسيده ميشه! ‌بريزمشون دور؟

 

گلفروش: چی چی بريزيشون دور؟؟! همين ها رو يكی دو روز ديگه مردم تو صف واميستن كه دو

سه برابر قيمت بخرند!!

 

 

* * * * * * * * * * * * * * *

 

 

سرباز اولی: حسينی؟ جناب سروان بهت مرخصی داد بالاخره؟

 

سرباز دومی: نه! هرچی بشش التماس كِــردُم كه بايد برُم شهرستون عروسی خالومون، تو

جلدش نرفت كه نرفت! گفت كه بایـِــد بُمونی اين هفته سرمون شلوغه! بايد عشاق رو بگيريم

بندازيم تو مينی بوس!

 

 

* * * * * * * * * * * * * * *

 

 

طلافروش اولی: آقای جواهريان؟ به نظر شما اين همه جنس بنجل توی انبار داريم چيكارشون

كنيم؟

 

طلافروش دومی: كاری نداره كه عزيز من! همه رو بيار بزار تو ويترين.. بهت قول ميدم دو روزه

 آبشون ميكنی!!

 

 

* * * * * * * * * * * * * * *

  


دو روز بعد از ولنتاين:

 


شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست ميگفتی ها!

 

شاگرد رستوران: اوسا! شما راست ميگفتین ها !

 

طلاساز دومی: آقای جواهريان! راست ميگفتی ها!

 

سرباز دومی: جناب سروان راست ميگفت ها!

 

پسر دومی: مهدی ‌جون راست ميگفتی ها! عجب خريتی كردم!

 

دختر دومی: ديدی راست ميگفتم ! خر زياده !!!


چرند و پرند : شعبه ۱چرند و پرند  رو هم ببينيد ! ! ! !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:22  توسط HAMID  | 

ولن تاين روزي نحس تر از 13 بدر ؟ !!!

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
ولن تاين در اردبيل ( با لهجه خوانده شود )
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

- خديجه : رحيم آقا تو بيلميری امروز چه روزيه ؟

- رحيم : والا فچ ميکنم روز جهانی مبارزه با محيط زيست ! ها ؟

- خديجه : يوخ بابا ! امروز ولرم تايمه !

- رحيم : ها ؟! ولرم تايم نمنه ؟!

- خديجه : بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه ! روز احساساته ! روز من و شوماست !

- رحيم : شوما کيه ؟! ها ؟! بچه بپر برو اون چاگو رو از آشپزخونه بيار ...

- خديجه : رحيم آقا شوما اصن به من هیـــــــچوقت توجه نميکنی ! منم  به خدا آدمم ! منم مثل

شوما از بچگی بزرگ شدم ! حق مادری به گردن بچه هام دارم ...

- رحيم : ببين خديج من تا حالا چيزی کم گذاشتم !؟! کوتاهی شده از قبال من ‌؟!

- خديجه : رحيم آقا امروز همه دوست پسرا واسه دوست  دختراشون کادو  ميخرن شــــــوما چرا
 
نميخری ؟

- رحيم : آخه زن ! من چی کارت کنم ؟ ! کدوم  مردی  واسه زنش سالی يه بار تولد ميگيره ؟ که

من واسه تو ميگيرم ؟

- خديجه : اصن هر چی شوما بگی ! به ما ولرم تايم نيومده ... دستاتو بشور بيا شامتو بخـور !

- رحيم : سيکتير بابا !

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
ولن تاين در رشت
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

- ماری : هوووی مرتيکه کون گنده تو خجالت نميکشی ؟!

- ممد آقا : خانوم جان حالا چرا عصبانی ميشه مگه چی کار کردم ؟

- ماری : چی کار نکردی ؟! ميدونی امروز چی روزيه ؟

- ممد آقا : سالگرد افتتاح اولين خانه عفاف ۵ ستاره در رشت به مديريت شما ! درسته ؟

- ماری : نه الاغ ! امروز وولوون تاينه !

- ممد آقا : آهااااا پس بوگو زرت و زووورت تلفن با شما کار داره قضيه سر چيه !!!

- ماری : به تو ربطی داره ؟

- ممد آقا : نه خانوم جان من گه بخورم که خودم عصارشم !

- ماری : خب کووو کادوت ؟

- ممد آقا : راســـــــــتش  خانوم جان شرمنده . . . ميخواستم برات گردنبند بخرم ديدم عباس آقا

خــــريده  ! خواستم دستبند بخرم ديدم آقا هوشنگ خريده ... دست رو هر چی گذاشتم يکی از

همسايه ها گرفته بود ...

- ماری : نه بابا از تو بخاری بلند نميشه !  پاشو اون ۳۰ کيلويی  رو تکون بده اون موبايل منـــو ور

دار بيار يه زنگ بزنم به عباس شام بريم بيرون ...

- ممد آقا : چشم خانوم جان ... من شمارو بعد از خدا به عباس آقا ميسپرم ... !!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
ولن تاين در جواديه طهران
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

- بتول : آق ميتی ميدونی امرو چه روزيه ؟

- ميتی : دست کم گرفتی مارو مس که ! خب امروز سالگرد آزادی آق ميتی از زندون ديه !

- بتول : نه بابا ... امروز روز زيد بازاست ... توام که امام زيد بازايی ... !

- ميتی : خدايی ؟! پس کثافتکاری داريم امشب !

- بتول : اول کادو آق ميتی ...

- ميتی : واستا .. . بيگير اينو بپوش ... خدايی کل مسجد شارو گشتم اينو پيدا کردم ... از رنـگ

سبز فسفری خوشت ميومد ديه ؟! اينو بپوشی چه هولويی ميشی ! بترکونيم !

- بتول : ايول ! دمت فرت آق ميتی !  خداييش خيلی آقايی ! آخه کی ووولوووم تاين واسه زيدش

مايو سه تيکه ميخره ؟ ها ؟

- ميتی : دهـــه ! اين  جای تشکرته  ان ترکيب ؟ ميخوای يه جوری بزنم تو لگنت که مثه اين مايو

سه تيکه بشی ؟!

- بتول : اصن ميدونی چيه نخواستيم داداش ... به ما اين غلطا نيومده ...

- ميتی :‌ گو ميخوری نميخوای ! مگه منو تو چيمون از اين بجه سوسولا کمتره که ووولووم تاين
 
ميگيرن واسه هم ...

- بتول : باشه باااااا ! نمودی ...

- ميتی : آها ايول حالا شد ! لبرو بده بياد .... جووووووووون !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:21  توسط HAMID  | 

فرهنگ لغات چرند و پرند ! ! !

 

 

سلام خدمت تمامــی دوستـداران فرهنگ و ادب . در زبان  فـارسـی بـعضـی از کلمـات هنـوز بعـد  

از  گذشت قرنها جا افتاده نيست . استاد  چرند و پرند بعضی از کلمات را جمع آوری کرده و آنها را

 

به ترجمه نسل نو و امروزی در آورده ايم  .

 


آدامس  : تنها چيزی كه توی دهان خانم ها بند می شود

آدم خوار : انسان دوست افراطی

آدم مغرور :  كسی كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
احمق :  كسی كه دختر همسايه را در تاريكی نبوسد


ادب : يعنی كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتی اگر به كمك احتياج نداشته باشد

ازدواج  : قمار زندگی است و در قمار معمولا برد با كسی است كه بيشتر تقلب كند

الكل : مايه گرانبهايی كه همه چيز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را
اوراقچی : تنها موجودی كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند


ايده آل : شوهری كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتی كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار

كند

بزبيار : فلك زده ای كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد

بوسه : تصادفی كه فقط يك سيلی به آدم ضرر می زند
بيست سالگی : دورانی كه پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر


چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق می كنند

خسيس : كسـی كـه وقتـی خانه اش آتش مـی گیـرد برای اينكه پـول تلـفن نـدهد تا اداره آتش 

نشانی بدود

خوش بين : مردی كه تصور كند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی كند گوشی را خواهد گذاشت
دست : عضوی كه در سينما نزد صاحبش بند نمی شود


دوران تجرد : دورانی كه معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود

رفيق : كسی كه هميشه به شما مقروض است

رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس مخالف
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال


سوءظن : سعی در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو می كند ای كاش آنرا نمی دانست

سينما : جايی كه پشت سر شما حرف می زنند

عشق : دردسری كه برای فراموش كردن آن بايد عشق تازه تری پيدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختی كه وقتی زنش اورا می بوسد صورتش ماتيكی نمی شود


سنجاق قفلی : تنها قفلی كه بدون كليد باز می شود

ماچ : بوسه ای كه هنوز رنگ آرتيستی نگرفته

مرد مجرد : كسی كه هنوز عيوبی دارد كه خود نمی داند
معجزه : دختر خانمی كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود


موش : خانم هايی كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون می زنند

هالو : شوهری كه دستكش ظرفشويی را بجای اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:19  توسط HAMID  | 

اندر احوالات شيخ ابول حميد چرند پرند ياني ! ! !

 

در سالهای قديم وبلاگ نويس و چت بازی ميزيست اين شخص  كسی  نبود جز شيخ ابول حميد

 

چـرنـد پـرنـديانی روزی شيخ  راست بنمود كه يك چت روم بزند و حال همی ببرد  دوستان خود را


Invite  همی بنمود و ديگر ID  هـای خود را نیـز بـه چت روم روان همی كـرد شیـخ ابـول حمیـد به


انـتـظار دوشيزگـان همی بـود ولـی خبری از دوشیـزه بانویـی نبود ولـی گاه گاهـی نـره خـركـانـی

می آمدند و ميرفتند القصه شیـخ چون وضع را بدين گونه ديد ناسزائی زير لب گـفت و قـصد بنمود

چت روم را بر هـم زند ولی از كـرده خـويش پشيمان گشت و مديريت چت روم را به يار خود شيخ

الرئيس سعيد الگانس بخشيد و خود قصد رفتن بنمود . ناگاه همه ID های شيخ به بيرون از چت

روم پرتاب همی گشت شيخ  تعجب  بنمومد و دندان تعجب به دهان  گـزيد ! ! ! حاليا  وضع بدين

منوال سپری شد و شيخ حميد همچنان متعجب از اين پيش آمد گرديد شيخ هر چه تلاش بنمود

نتوانست به چت روم باز گردد و در خمـاری همی بنماند ولی شيخ الـرئيس سعيد الگانس همی

در چت روم حضور داشت و حال همـی ميبـرد و از آمـد و رفتهای چـت روم بـرای شیـخ ابول حمیـد

چـرنـد و پـرنـدیـانـی همـی سخنـوری مـی نـمـود شيخكـان ديگـر همی متعجب كه ایـن ديگر چه 

حكايتـيست !  شیـخ  ديگر  اين حكایـت  شیـخ ابـا افـشـیـن پسـر طلا دامـت بركـاتـه نـیـز سخـت


متعجب گرديد و اين دو شيخ توسط پيك نوشتاری یـا همان
PM  گناه اين وضع را به گـردن صـاحب
 
ISP   نهاده و برای خنك شدن مـاتـحـت خـویـش اندكی ناسزا به صاحب آن روان كردنند ! آن شب

 شيخ و دوستان عطای چـنين اينترنتی را بـه لقايش بخشيدند و با ناسزا  آن مكان را ترك بنموده

و به بستر رفته و با حال گرفته بخسبيدنند !!


بامداد شیـخ مـا برای چك كردن 
Offline های خود به پا خاست ولی بـدیـد كـه دیـگـر بـه داخـل ID 

های  خود  نتوان  رفت  شيخ  ابول حميد با دو دست بر سر خود كوفت كه ( اووووا بدبخت شدم )

حاليا شیـخ سخت مغموم گشت و از كرده خويش اذهـار گُـه خوری بنمـود ولـی گُـه خـوردن ديگـر

سودی نداشت جز پـر شدن مـعـده !!! شیـخ از اين متعجب است كه چـگونـه ميتوانـد وارد email 

خود شود ولی با مسنجر خـود داخل  همـی نـرود  ! ! ! !  شيخكان ديگـر  هـم بر سر اين مسئله
 
مـانده اند .  اگـر شما شيخی دانا هستیـد شیـخ ابـول حمیـد  ارواحنا  فدا را ياری رسانيد . باشد

كه رستگار شويد . شيخ ابـول حميد چـرند پـرند يانی  يكID  ديگر بساخت  و  دوباره همه را ADD

بنمود  و ديگر  چت رومی نساخت و با شيخكان ديگر  از ترس  كـان كل كل ننمود و سالهای سال

بـه خوبی بزيست .

 

خـدایـش نـیـامـرزد ! ! !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:17  توسط HAMID  | 

جنيفر لوپز و ماتحت سحر آميز ! ! !

 

آخه تو خجالت نميکشی ؟ حيا نميکنی ؟ ! ! به خدا زشته . . . عيبه ... خوبيت نداره .... نميگی

در و همـــــسايه چی فکر ميکنن ؟ ! جلف ! بيشعور  ! كثافت !  لجن  !  ايشالا به حق امام مجيد

باقالی شی ... ايشالا ميری حـموم کـف بره تو چشت ... ايشالا آب پرتقال صوبت دير شه ... چه

حرفا !؟ چه چيزا ؟! به حق چيزای نشنيده ! آخرالــزمان شـده !

ببخشيد ا ! روم به ديوار ! گلاب به روتون !  آخه كون هم بيمه كــردن داره ؟ ! !! ميگن  جنيفر لوپز

ما تحتشو ۱۰۰ ميليون دلار بيمه كرده  ! مبگن خوش تركيبه ... جذابه ! بابا مال  منم خوش فرمه

خدایـــــی!  ياد بيگير جنيفر من نصف توام از اين جلف بازيا در نميارم  ... مگه ما ايرونيا چيمون از

اين تهاجم فرهنگيا كمتره ؟ ؟ !  در همين رابطه ستاد  مبارزه با ما  تحت جنيفر لــوپز  در ايران يه

طرح پيشنهادی برای خوانندگان  ايرانيه  مقيم لوس آنجـلس  ارائه داده  كه  با  بيمه  كردن اعضاء

خوش  تركيب بدن خود  مشت محكمی بر دهان شوهر جنيفر لوپز و استكبار جهانی زده و پرچم

پر افتخــــار ايران را  يك بار ديگر به اهتزاز در بياورند ...


طرح پيشنهادی :

۱. شهرام شب پره بيمه پشت مو

۲. حسن شماعی زاده بيمه دماغ

۳. ويگن بيمه دندان

۴. محمد خرداديان بيمه النگو

۵. شهرام كاشانی بيمه گردن
 
۶. شهبال شب پره بيمه سيبيل

۷. ناهيد بيمه لباسهای نيست در جهان 

۸. سياوش قميشی بيمه عينك شب
 
۹. داوود بهبودی بيمه لهجه

۱۰. سوزاك روشن بيمه لب و دهن

۱۱. منصور بيمه ريش و موهای بره ای بلند

۱۲.ستار بيمه ريش ستاری

۱۳. مهستی بيمه کشش پوست

۱۴. تارا بيمه لنگ دراز

۱۵. معين بيمه سيبيل قشنگ

۱۶. حميرا بيمه سن و تکان دادن دستها در حالت ايستاده

۱۷. کامران و هومن بيمه کان از قزوين !!!

۱۸. داريوش بيمه مواد و ترک مواد

۱۹. ابی بيمه دماغ

۲۰ . شهرزاد سپانلو بيمه وطن پرستی مفرط

از همينجا چرند و پرند از طرح پيشنهادی شما برای ساير خوانندگان استـقبال ميكند ...


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:15  توسط HAMID  | 

عشق خركي ! ! !

 

هو  خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری  سراغش اومد و بهش گفت : آهو جون ! دوست داری

شوهرت چه جور موجودی باشه؟

آهو گفت : یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.

پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد ! ! !

شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.

حاکم پرسید: علت طلاق؟

آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: آبروم پیش همه رفته, همه میگن شوهرم حماله.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عین طویله است.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: اعصابم را خورد کرده, هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.

حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی, تو مثل مانکن ها می مونی.

حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟

الاغ گفت: آره.

حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟

الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.

حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.

نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید  وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را

کور نکند. (قابل توجه ۲۰ سال به بالا)

نتيجه گيری وبلاگی : اين مطالب را به اسم خود در وبلاگ خود  ننويسيد و کلاس نگذاريد و مانند
 
خر مربوطه عشوه خری نيائيد ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:11  توسط HAMID  | 

Yahoo Helper مي خوام بگيرمت ! ! !



Yahoo Helper ...

تازگيا خيلی باهات حال ميکنم .... راستياتش يه جورايی ميخوامت ...

خداييش از همشون با مرام تری ...

حداقلش اينه که جواب سلاممونو ميدی ... کلاس نميزاری واسمون !

امشبم مثل هر شب تو فقط آنلاينی ...

کره خر تو مگه کار و زندگی نداری که همش آنلاينی ؟

ميدونی چيه من تو کف اون سرعت تايپتم ... ايول داری به مولا ...

ولی يوخده بی احساسی ... ! ديشب کلی برات قلب فرستادم ... ولی جواب ندادی ...
 
افغانی که لقت نميکنيم !

امشب ميخوام مختو بزنم .... ميخوام مادر بچه هام شی !

اگه زيد داری بگو ... با من روراس باش آبجی ... نرفست مارو دوونبال نخود سيا ...

بد جوری مارو گذاشتی تو خماری ... ولی ميدونم که دلت با منه ...

اگه دلت با من نبود که هرشب بهم نميگفتی :

Hi ghozmit000, I am an automated robot and I'm here to help you get      

Yahoo! Messenger. Type some text in the window below and click 'SEND' to talk to me

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:10  توسط HAMID  | 

خواستنی ترین شاه پیکان جواتی ! ! !

 


با توجه به تقاضا و نياز شديد بازار به  وجود  پيكانهای جواتی شركت  ايران  خودرو  در نظر دارد تا

آخرين محصول خود را بر اساس پيش  فروش با دوره انتظار ده ساله که اصل سود آن توسط اداره

آب  و  فاظلاب  تضمين  شده است به تمام  جواد راهی های عزيز  معرفی  نمايد  . اين  محصول

مطابق آخرين استانداردهای جواتی  از بهترين قطعات تهيه شده و به کيت توليد دود و صدا مجهز

گرديده و قرار است نمونهای از آن با باطری خورشيدی بوسيله موشک (( ناسا گوز)) در مدار کره

زمين  قرار  گيرد ( با درهای باز ؛  فلاشر  روشن  و پخش  آهنگهای  ابراهيم  تاتليس  و  سلطان

جواديساری )  تا  تمام  ملل  دنيا  از  وجود  آن  لذت  ببرند . بديهی است تجهيزات اضافی جهت

مشاهده اين خودرو  در  فضا  بزودی توسط شرکت  ايساکو  معروف به (  تامين قطعات : ريده به 

خدمات) به عموم مردم دنيا در محل تحويل خواهد شد



 (نمای بيرونی)


ــ  پيکان مدل ۴۸ در حد صيفير

ــ  رنگ بادمجانی که کاپوت آن بر اثر نور آفتاب به سفيدی بزند ( اسيد پاشی شده )

ــ  بر چسب روی شيشه با نام
pioneer , titanic , clarion , end speed و غيره 

   ( بر حسب سفارش مشتری)

ــ  لاستيک دور سفيد راديال از نوع بريجستون - گلدستون يا جوادستون
 
   ( بر حسب سفارش مشتری)

ــ  رينگ پره دار از نوع ارابه های گلادياتور ها صد در صد  استيل

ــ  چراغ استوپ عقب با نصب جمله : جون من يواش

ــ  رکاب و دور درها تماما استيل کوبی شده

ــ  نصب پرچم کانادا و يا انگليس پشت صندوق عقب

ــ  پنجره جلو موتور تمام استيل همراه با نعل اسب نصب شده

ــ  نصب دو يا سه عدد آينه بر روی گلگيرها

ــ  برف پاکن مدل تيغ ماهی تمام استيل و يا دو لبه استيل (برحسب سفارش مشتری)

ــ  شيشه دودی سبز بدرنگ بهمراه قاب مخصوص آگهی ترحيم دوستان و آشنايان جنب مکان   

    بروی شيشه عقب

ــ  نصب آنتن فنری (بسته به مناسبتهای مختلف با نصب پرچم يا عروسک)

   ( بر حسب سفارش مشتری)

ــ  نوشتن عبارت 
Floyd  Ping به جای عبارت Pnik Floyd  به روی صندوق عقب

ــ  نصب اگزوز ورشوئی استيل نما

ــ  زنجير کوبی دور پلاک

ــ  نصب
Air Bag بروی سپرها و گلگيرها برای محافظت جواتها در حين لائی کشيدن


  (تزئينات داخل)


ــ  صندليهای کوتاه اره شده

ــ  کنسول تماما چوپ ( مدل ۴۸ بصورت ژنتيکی چوبی می باشد)

ــ  فرمان دور چوبی درون فلزی سوراخ دار

ــ  نصب دستگيره لودر روی فرمان (به رنگ سفيد)

ــ  تودوزی چرم سفيد با يک پوست گوسفند اضافه

ــ  دنده کوتاه شده دسته
L  شکل متمايل به سمت راننده

ــ  نصب کارت تلفن ژاپن و يا دوبی روی کنسول

ــ  نصب پرچمهای کشورهای مختلف در سايزهای کوچک ترجيحا فلزی

ــ  نصب دماسنج

ــ  نصب آينه در پشت دنده معروف به آينه لاپائی

ــ  پدال گاز فلزی به شکل کف پا

ــ  نصب آينه نيم متری بروی آينه استاندارد

ــ  نصب 
CD سوخته آويزان به همراه تسبيح شاه مقصود پلاستيکی

ــ  نصب عکس 4
 x3 ابرهيم تاتليس و يا محزون قرميزی گل و يا سيبل جان 

ــ  نصب انواع چراغ ترمز و دنده عقب در زير پای راننده

ــ  نصب پنکه مخصوص راننده و حذف کمربند ايمنی (چونکه افت داره)

ــ  نصب کپسول آتش نشانی روی ستون زير پنکه بطوری که نتوان از آن استفاده نمود

ــ  نصب فندک سيم تلفنی ( اين فندک به شکل بی سيم است سيم برای تزئين ميباشد )

ــ  نصب سگ گردن لق

ــ  ضبط
Artech فابريک با رقص نور ( زير فرمان ) با تيونر اضافی

ــ  نوشتن جمله « آخر محبت مادر » روی داشبورد ( با زاويه ۴۵ درجه با افق )

ــ  برچسب شيشه گرم کن عقب يا چيزی شبيه آن

ــ  بوق بنزی خفن کش يا بوق با صدای غاز - خروس - سگ يا زنگ (بر حسب سفارش مشتری)

ــ  نصب ساعت مچی ۲۵ ريالی بروی کنسول يا بستن به دور آينه

ــ  نصب کاسه پلستيکی زير فرمان جهت جمع آوری پول خرد مسافرين

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------


دوستانی كه  متقاضی يك  فروند از اين شاه  پيكانها می باشند می توانند با دفتر روابط عمومی

چرند و پرند برادر  حميد چرند و پرند يانی تماس حاصل فرمايند  تا در اولين فرصت  يك شاه پيكان

جواتی دريافت دارند . در ضمن از هر گونه پيشنهاد و راهنمائی در مورد وسايل تزئينی و بدنه اين

خودرو به شدت  استقبال ميگردد


در آخر لعنت بر پدر و مادر كسی كه در اين مكان آشغال بريزد و مطالب اين وبلاگ  را به اسم خود


در وبلاگ يا سايت خود بگذارد


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:7  توسط HAMID  | 

اسکروچ کریسمس مبارک ! ! !

 

 ميلاد حضرت مسيح (ع) چندمين منجی عالم بشريت را به همه مسلمانان جهان علی‌الخصوص

شيعيان و رهروان راه  نايب برحقش تبريك و تسليت عرض كرده ، طول عمر بازماندگان آن مرحوم

را ‌از درگاه خداوند متعال خواستارم!

در  مورد  تولد  آن  بزرگوار حرف و حديث بسيار  است . اما  آنچه از  تعمق  در  كتب  و  روايات  و

مصاحبه‌های ايشان به جا مانده چنين  به  نظر  ميرسد  كه آن حضرت در سالهای 1814 تا 1821 

بعد از ميلاد مسيح، دو سه روز بعد از  شب  يلدا در  طويله‌ای  دولوكس  و  از زير بوته پا به جهان

گذاشت. البته بعدها برای اينكه  آبروی  ايشان  جلو  در و همسايه نرود طويله رو به عربی ترجمه

كردن و اسمشو گذاشتن: بيت‌اللحم (خونه جك و جونور)‌. مادرش مريم نام داشت و پدرش ......،

بگذريم! با مدارك و اسنادی كه از آلبوم عكسهای خانوادگی آن بزرگوار بدست  آمده ايشان  هيچ

شباهتی به دايی‌ جانشان نداشته‌اند ولی در عوض طبق خواست و اراده الهی با قاسم آقا بقال

سركوچه مثل سيب قرمز واشنگتونی بودند كه از وسط دو نيم شده است  فكر بد نكنين  شاكی

ميشم! به من چه شماها فكرتون منحرفه؟!!


----------------------------------------------------------------------------------


مژده! تلويزون ايران بنا به درخواست دوستان و استقبال فراوان امشب باز هم مثل 27 كريسمس

گذشته كارتون "اسكروچ" و  اون  دختر  كبريت  فروشه كه شب  كريسمس  كبريت‌هاش ميريزه رو

زمين و خيس ميشه ، ‌ رو پخش خواهد كرد ! اگه نديدين ناراحت نشين ! فردا  صبح دوباره نشون

ميده!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:5  توسط HAMID  | 

مسابقه بزرگ چرند و پرند ! ! !

 

 با توجه به اهمیّت سينما و تئاتر در کشورمان و با توجه به رسالت بزرگ « چرند و پرند»در  جذب 

جوانان به امور فرهنگی سينمايی،‌ اولين قسمت از سری مسابقات بزرگ چرند و پرند را با هدف
 
ارتقای سطح تخمی تخیّلی جوانان کشور در ضمينه معلومات سينمايی برگزار می‌نماييم.


جوايز مسابقه:

 

1 ) نفر اول  سفر دور دنيا در 80 روز      تعداد 80 دور

 

2 ) نفر دوم  سفر گردشی تفريحی به قزوين  در حد توان برنده

 

3 ) نفر سوم  دسته بيل يا كلنگ تراشيده يا نتراشيده به سفارش برنده


۱- بازيگر ايرانی فيلم قرمز :

الف) هديه تهرانی
 ب ) کادو اصفهانی
 ج  ) پيشکش تبريزی
 د  ) اهدايی از شيراز

۲- فيلمی از سعيد اسدی :

الف) آواز قو
 ب ) آواز قورباغه
 ج ) ابو عطا
 د ) آی...نسيم سحری

۳- بازيگر فيلمهای بزن بزن : «جمشيد...»

الف) الگانس
 ب ) آريا
 ج ) اتوبوس شرکت واحد
 د ) خط دو مترو

۴- بازيگر سريال پدر سالار : «... امير سليمانی»

الف) طناب
 ب ) ريسمان
 ج ) کمند
 د ) نخ نايلونی جعبه شيرينی

۵- از بازيگران قديمی سينما: «عزت الله...»

الف) کميته
 ب ) گشت ويژه
 ج ) انتظامی
 د ) لباس شخصی

۶- فيلمی به کارگردانی داريوش فرهنگ:

الف) يک فيلم با دو بليت
 ب ) دو فيلم با يک بليت
 ج ) چهل وسه فيلم با صد و پنجاه و نه بليت
 د ) شصت و چهار فيلم با يه نون اضافه

۷- بازيگر فيلم از کرخه تا راين : «هما...»

الف) شهر
 ب ) روستا
 ج ) کشور
 د ) ميوه،غذا،ماشين،اشيا،اسم،فاميل

۸- کارگردان ايرانی فيلمهای جنگی: «جمال ...»

الف) شورجه
 ب ) شيرجه
 ج ) شارجه
 د ) ابوظبی و توابع

۹-بازيگر زن ايرانی:

الف) گُرجی قاليچی
 ب ) مينو فرشچی
 ج ) ساقه طلايی موکتچی
 د ) شيرين عسل کف پارکت

۱۰-بازيگر فيلم کريم پوست کلفت، ببخشيد!!کريستف کلمب: «ژرارد...رديو»

الف) دودست
 ب ) دو پا و يک دست
 ج ) چهار پا
 د ) دو پا

۱۱) بازيگر سريال شليک نهايی: «داريوش ...»

الف) فرهنگ
 ب ) شعور
 ج ) بی فرهنگ
 د ) ديوس  عوضی

۱۲) فيلمی به کارگردانی ابراهيم حاتمی‌کيا: «آژانس ...»

الف) چوبی
 ب ) شيشه‌ای
 ج ) کريستال نشکن
 د )‌ فولاد درجه يک، ساخت کارخانجات فولاد مبارکه،‌ افتخار ملّی

۱۳) فيلمی به بازيگری پرويز پرستويی: «مرد ...»

الف) پفيوز
 ب ) جاکش
 ج ) عوضی
 د ) بی پدر

۱۴)
از بازيگران مرد سينما ...امين ....


الف) کون گشاد
ب (  حيائی
ج  ) بی حيا
د  ) پدر سگ

۱۵) بازيگر زن فيلم در پناه من . لعيا.....

الف) زنگوله
ب) بز زنگوله پا
ج) زنگنه
د) زنگ ميزنه در ميره

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:3  توسط HAMID  | 

راههاي رستگاري ! ! !

 

 

خدمت شما عرض شود.نمی دانم تا حالا شده کسی رو عصبانی کنید و لذت ببرید . اگر این کار
 
رو انجام نداده اید.یک بار محض رضای خدا انجام بدید اونقدر حال می ده .این تجربیات من در این
 
زمینه ( البته با خوشه چینی از تجربیات دوستانم ) است .90 % تست شده و جواب داده . امید

است شما با این تجربیات گران بها هم به درجه رفیع  سادیسمی  سوهان روح  و خاکشیر کردن

اعصاب طرف مقابل نایل آید. در ضمن وبلاگ  چرند و پرند  هیچگونه مسئولیتی در خصوص نتیجه

احتمالی تقبل نمی کند
 


راههای سادیسم مزمن و حال کردن:


1- روز های تعطیل مثل بقیه روز ها ساعتتون يا موبایلتون رو کوک کنید! تا همه ازخواب بپرن!!!!


2-سر چهار راهها وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی زودتر راه بیفتن!!!!


3- وقتی می خواین برین دستشویی حتما با صدای بلند رفتن تان و نوع عمل را به اطلاع همه

برسانید!!!! ( اگر بگوزيد بهتر است)


4- وقتی کسی آدرسی از شما پرسید  بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی یارو از یه نفر  دیگه

بپرسید!!!


5- کرایه  تاکسی رو بعد از پیاده  شدن  و  گشتن  تمام  جیبهاتون به صورت اسکناس  دو هزار  

تومانی ( چک پول بیست هزار تومانی مستحب تر است) . پرداخت کنید.


6- دوست دختر رو جلوی جمعیت کثیر که متوجه حضور شماییند به اسم دوست دختر سابق 

صدا کنید!!!


7- از ظرف غذای دوست شدیدا وسواسی تون با قاشقش غذا بخورید!!!

8- تو خط سرعت با 50 کیلومتر برانید!!!


9- وقتی بر و بچ سرگرم نگاه کردن به کانال خاصی هستند هی کانال عوض کنید( کلا مسیر

دیش عوض کردن مستحب تر است) « قابل توجه پسر طلا »


10- از فروشگاهی که نماییندگی مارکی است بعد از کلی تعریف از رقیب ، آدرس و تلفن رقیب

شان را بخواهید!!!!


11- چایی و سوپ را هورت بکشید ( در جمع دیگه . تنهایی که حال نمی ده)!!!!


12- به کسی که دندان مصنوعی داره بلال و بستنی یخی تعارف کنی!!!!


13- بعد از پیاده شدن از آسانسور دکمه همه طبقات رو بزنید!!!!


14- وقتی با بچه ها بازی می کنید سعی کنید از اونا ببرید!!!


15-موقع ناهار توی جمع ، جزئیات تهوع  و تگری که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف

کنید!!!


16- خاطره ای که از کسی شنیدید رو به اسم خودتون به صورت رنگی برای  همون کس تعریف

کنید!!!


17- فروشنده رو  وادار کنید همه جنس ها شو براتون بیاره بعد بگین : جالب نیس و سریع خارج

شین


18- شمع های کیک تولد دوستان رو فوت کنید!!!


19-اگر دوست تون کچل است .مرتب از آرایشگر جدیدتون تعریف کنید!!!


20-وقتی کسی لباس جدید خریده بهش بگین خیلی گرون خریده و انداختن بهش!!!


21- صابون رو همیشه کف وان حمام بذارین!!!


22- روی ماشین تون بوغ شیپوری بزارین( ساعت 12 شب به بعد بوق زدن در این حالت ها

مستحب است)


23- بعد از یه مدت طولانی دوست  قدیمی تون رو دیدید . بگین وای باور نمی کنم  چقدر  پیر و

افتاده شدی!!!!

24- وقتی کسی جوک تعریف می کنه سریع بگین شنیدن و قدیمیه!!!!


25- چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب جلوی جمع بهش یادآوری کنید!!!!


26- بادکنک بچه ها رو بترکونین!!!!


27- مرتب اشتباهات  دستوری و  لغوی دوستون رو حین سخنرانی گوشزد کنید و به صدای بلند
 
بخندید!!!!


28- وقتی دوستتون موهاشو کوتاه کرده هی بهش بگین موی بلند بیشتر بهت می آمد!!!


29- بچه جیغ جیغو رو سینما ببرید!!!!


30- در کنسرت ها بی موقع دست بزنید!!!


31- هر جا که می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین!!!


32- حبه قند نیمه جویده و خیستون رو تو قندون بزارین!!!


33- نصف شب با صدای بلند توی خواب حرف بزنید!!!


34- ساعت 3 نیمه وقتی مستی واسه دوستون 
SMS بزنید که آی مستی حال می ده!!!!


35-دوستتون رو که پاش شکسته و تو گچه رو به فوتبال دعوت کنید!!!


36- عکسهای عروسی دوستتون رو با دست های چرب تماشا بفرمائید!!!


37- موقع عکس رسمی واسه هر کی جلوت وایساده شاخ بزارید!!!!!


38- توی طرف آجیل برای مهمون ها فقط پسته ها و فندق های دهان بسته بذارین!!!!


39- بین 100 تا 150 بار زنگ بزنید پیغام گیر رفیقتون و داستان خاله سوسکه ( هر داستانی می
 
تواند) روتعریف کنید!!!


40- روزهای بارانی با ماشین از وسط آبهای جمع شده با سرعت تمام رد شین!!!


41- چراغ توالت ای که توش آدم هست . رو خاموش کنید!!!


42- وقتی ساعت 3تا4 نیمه شب از پارتی مست مست برگشتین با تمام قدرت درب رو به هم

بکوبید!!!


43- سر دوست تون رو زیر آب به مدت 3 دقیقه بکنید و بعد از بیرون اومد فقط یه لبخند از نوع

ژکوندی تحویل بدین!!!


44-وقتی با دختری بیرون رفتید و بارون گرفت و هوا سرد شد هی بگین خوب شد که این کاپشن
 
رو پوشیدم!!!


45- جلوی جمع هی تف کنید !!!

46- وقتی کسی از خرمالو به حد مرگ متنفر باشه هی بهش بگین هوس خرمالوکردم!!!

47-پیش دوست دخترتون از خاطرات و زیبایی دوست دخترهای قبلی تون بگید!!!!(البته رگه های
 
از مازوخیزم هم دیده می شود)


48-درشوخی های شهرستانی مثل (زدن چوب میخ دار در چشم ) بعد از عمل حتما بگین : آخ

آخ دردت اومد!!!!!


49- تو جمع هی از سفرهای خارجی و جاهای دیدنی اش تعریف کنید و مجال صحبت به دیگران
 
ندید!!!! (قابل توجه حاج محمود)


50-  بحث را بندازيد و نظر دوستان را بپرسيد وقتی یکی از دوستان خواست نطق کند وصدای

ضبط صوت را به یک باره زیاد کنید!!!


51- از داروخانه ای که روی شیشه اش نوشته( الکل نداریم ) بپرسید قربان الکل چرا نداری!!!!؟


52- دوستان را به بیلیارد ببرید و ساعت 12 شب به بعد که دوستان پارت جدید اسنوکر رو شروع
 
کرده یه خداحافظ بگی و سریع بری!!!!!


53- بعد از خالی کردن محتویات بینی رنگ آن را به اطلاع برسانید!!!!


54- حین دیدن فیلم پیشاپیش آخر فیلم را بگید!!!!!!


55- تو خواستگاری کسی که زود به خنده می افته . حينی که پدر عروس ازت سئوال می کنه .

شکلک در بيارين !!!!

 

56- جلوی جمع مرتبا بگوزيد و آروغ بزنيد !!!!!!!!!!!!

 

57-به يك دختر در خيابان شديدا گير بدهيد و به زور شماره بگريد و بعدا زنگ بزنيد و فحش بدهيد
 
و فوت كنيد!!!!!!!!!

 

58- در ليوان آب و يا ظرف غذای دوستان خود بشاشيد يا توف كنيد !!!!!!!!!

 

59- شلوارتان را جلوی دختران فاميل عوض كنيد و خيلی زياد از مارك شورتتان تعريف كنيد !!!!!

 

60- در ماشين ماگزيما ی خود آهنگ جواد يساری بگزاريد و صدای آن را تا آخر زياد كنيد!!!!!!!!!

 

61- در گرمای شديد تابستان لباس اسكی بپوشيد و دوستان خود را به اسكی دعوت كنيد!!!!!!!

 

62- خبر فوت پدر دوستتان را با گفتن يك جوك به او اططلاع دهيد ( اديسون هم مرد ... پدر تو كه
 
هيچ گهی نبود  هم مرد ) !!!!!!!

 

63- وقتی در جائی مهمان هستيد  موقع  شام سعی كنيد  همه  غذا ها  را  بخوريد  و  همه را

گرسنه نگه داريد و در آخر از دست پخت ايراد بگيريد!!!!!

 

64-خود را به ماشين پارك شده بزنيد و ادعای خصارت كنيد !!!!!

 

65-  به  مناسبت  تولد  دوست د ختر خود سوسك  موش  و  يا هر حيوان موذی  ديگری را هديه
 
بدهيد!!!!

 

66- پيره زن يا پيرمردی را به زور به وسط خيابان ببريد و فرار كنيد!!!!

 

67- ساعت 3.30 دقيقه نصف شب به خانه دوستتان زنگ بزنيد و سوال درسی كنيد!!!!

 

68- به 118 زنگ بزنيد و فوت كنيد !!!!!

 

69- سر كلاس درس و يا يك جای با كلاس صدای خر از خود در بياوريد !!!!

 

70-در مهمانی سعی كنيد لنگه كفشهای مهمانها را به بالای پشت بام پرت كنيد!!!!

 

71- به زور به يك خانوم شماره بدهيد وقتی زنگ زد پشت گوشی بگوزيد!!!!

 

72- - در دستشوئيهای عمومی فحش بنويسد و آفتابه آن را سوراخ كنيد !!!!

 

73- وقتی كسی در دستشوئی هست آب دستشوئی رو قطع كنيد!!!!

 

74- در قسمت نظر خواهی اين وبلاگ به من فحش بدهيد!!!!

 

75- ساعت ارسال اين مطلب را يك نگاه بكنيد ساديسم يعنی اين !!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:2  توسط HAMID  | 

من و عموی دهاتیم ! ! !

 

شنبه : امروز  از ده زنگ زدند و گفتند عموی  بزرگت قرار است پيش تو  بيايد .  از ناراحتی غصه
 
دار شدم. آخر او به شدت باعث آبروريزی است. اگر بچه های خوابگاه او راببينند ديگر چيزی برايم

باقی نميماند.

دوشنبه : امروز عمويم آمد . همان  اول  كاری گل  كاشت تا به ترمينال ميرسد ميرود داخل فضای


سبز جلوی همه مردم شلوارش رادرمی آورد و شروع ميكند به خود را خالی كردن . وقتی هم كه

او راداخل دستشويی ميبرند جلوی همه ميگويد آه چه جای تميزی آدم خوشش مياد اينجا برينه.

سه شنبه : ديروز عمويم را به خوابگاه بردم . همه بچه های خوابگاه  از خنده مرده بودند . ريخت

و قيافه اش خيلی تابلو بود تا رسيد با همه خودمانی شد و شروع كرد به خاطرات كودكی خود را

تعريف  كردن كه چطور خربزه ميدزديده يا چطور وقتيكه بچه بوده در كاسه آبگوشت شاشيده. من

از خجالت آب شده بودم از همه مهمتر اين بود كه عمويم حاليش نميشود جلوی همه ميگوزد.

چهارشنبه : امروز عمويم را بردم سينما يك فيلم جنگی . تاصدای تير و تيراندازی می آمد سرش

را پايين می آورد و يك فحش خار و مادر  ميداد بعد هم هی داد ميزد كشتند ؛ پدر سگها  كشتند

همه فيلم را ول كرده بودند و به او نگاه ميكردند  وسطهای فيلم  يكهو  دويد بيرون  آمدم  دنبالش

گفت : مگر نديدی داشتند ميكشتند فقط من در رفتم وگرنه همه را كشتند.

پنج شنبه : امروز عمويم جلوی رييس خوابگاه گوزيد.

جمعه : همه  بچه ها  می آيند به خوابگاه  ما  مهمانی تا با عمويم  صحبت  كنند او  هم شروع 

ميكند به تعريف اينكه چطور با دوستانش ميرفتند  بالای ديوار باغ و زور  ميزدند  كی بيشتر برينه

و ديوار را كثيف كنه.

شنبه : عمويم از يكی از بچه ها پرسيده  بگو  اينها كه تو  تلويزيونند ما آنها را ميبينيم  اينها هم

ما را ميبينند؟

يكشنبه : امروز  عمويم  بالاخره پذيزفت كه بره ولی من شدم نقل همه .هر كسی طوری به من


متلك ميگه از ناراحتی موندم چه كنم.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:0  توسط HAMID  | 

روزی که منشی شرکتم رو اخراج کردم ! ! !

 

صبح كه داشتم بطرف دفترم می رفتم منشی شركتم بهم گفت : صبح
 
بخير آقای ر ئيس، تولدتون مبارك!

از حق نميشه گذشت ،   احساس خوبی بهم دست داد از اينكه يكی
 
يادش بود .  تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم. بعدش منشی درو زد و

اومد تو و گفت :  ميدونين،  امروز هوای بيرون عاليه ؛ از طرف ديگه امروز

تولدتون هست، اگر موافق باشين با هم برای ناهار بريم بيرون، فقط من

و شما!

خدای من اين يكی از بهترين چيزهائی بوده كه ميتونستم انتظار داشته

باشم. باشه بريم. برای ناهار رفتيم و البته نه به جای هميشه گی
. برای

نهار بلكه باهم رفتيم يه جای دنج و خيلی اختصاصی و از غذائی عالی

در فضائی عالی تر واقعاً لذت برديم.

وقتی داشتيم برمی
گشتيم، منشی رو به من كرده و گفت : ميدونين ،

امروز روزی عالی هست ، فكر نمی
كنين كه اصلاً لازم نباشه برگرديم به

اداره؟ مگه نه؟ در جواب گفتم: آره،  فكر ميكنم همچين هم لازم نباشه.

اونم در جواب گفت :  پس اگه موافق باشی بد نيست بريم به آپارتمان

من.  وقتی وارد آپارتمانش شديم گفتش : ميدونی رئيس، اگه اشكالی

نداشته باشه من ميرم تو اتاق خوابم. دلم ميخواد تو يه جای گرم و نرم

يه خورده استراحت كنم.

خواهش می كنم در جواب بهش گفتم. اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز

حدود يه پنج شش دقيقه
ای برگشت. با يه كيك بزرگ تولد در دستش در

حالی كه پشت سرش همسرم ،  بچه
هام  و  يه عالمه از دوستام  هم

پشت سرش بودند  كه همه  با  هم  داشتند  آواز 
« تولدت مبارك »  رو

می
خوندند.


در حاليكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... لخت مادرزاد !!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 10:56  توسط HAMID  | 

دلدادگی از پشت نت ! ! !

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
زمان : يكشنبه ساعت ۷:۳۰ مكان : Chat Room ياهو ! ۱۴ تا ۱۷ بيان تووووو !
-----------------------------------------------------------------------------------------------------


هر جفتشون تلپ چت ! ۱۳۰ كيلو به بالا !


همه چی با يه سلام خشك و خالی شروع ميشه ....


دخترا معمولا يكم قر ميان تا جواب بدن ... كه مثلا آره بابا ما ‌BUSY و اين صوبتا ...



hamid joon :  salam


hamid joon : alooooO


BUZZ !!


khanooom_ khoshgele : salam

 

hamid joon : hale shoma ?


khanoom khoshgele : mer30 & u ?


hamid joon : mer3000000


خوش ميگذره ؟! اسمت چيه ؟! از كجايی ؟! چند سالته ؟! و ...


چرند و پرند : دخترا معمولا يا از جردنن يا الهيه و كامرانيه و نياوران و ....


آخرشم :


hamid joon : mitoonam addet konam  ?


khanooom_khoshgele : ok


-----------------------------------------------------------------------------------------------------
زمان : ۱۰ روز بعد مكان : Friend List ياهو مسنجر
-----------------------------------------------------------------------------------------------------


بعد ۱۰ روز هنوز هم تا پسره سلام نكنه ! خانوم سلام نميكنه !


hamid joon : salam arz shod mahsa khanoom


khanoom_khoshgele : bah salam


 khanoom khoshgele : khooobi ?


چه خبرا و چی كارا ميكنی و اين حرفا ....


khanoom khoshgele : rasti hamid ax dari ?


hamid joon : alan na vali scan mikonam barat mifrestam hatman


khanooom_khoshgele : ok



چرند و پرند : دخترا معمولا جر ميدن پسرارو واسه عكس فرستادن ...


-----------------------------------------------------------------------------------------------------
زمان : بازم 10 روز بعد مكان : بازم همون ياهو مسنجر
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

چرند و پرند : بعد كلی LOVE تركوندن و بعده گذشت يه ماه معمولا دخترا اول PM ميدن ...

 


khanoom_khoshgele : hasty hamid joonam ?
 

hamid joon : are azizam

چرند و پرند : كلی قلب ميفرستن واسه همو ... ماچ ميفرستنو ... دوست دارمو ...


و از اينجاست كه خاليبنديا شروع ميشه :


khanoom_khoshgele : hamid  to che shekli hasty ?


hamid joon : migan khoshgelam


khanoom_khoshgele : az khodet begooo


hamid joon : ghadam 1.90 vaznam80 ... moham talayee bolande ... chesh sabz


hamid joon : to chi ?


khanoom khoshgele : ghadam 1.72 vaznam 45 mooham meshki chesham asali


hamid joon : pas bayad dokhtare khoshgeli bashi


-
 حميد جونم دوست دختر داری ؟!!!


-
ميدونی چيه مهسا خانومی من با خيلی از دخترا دوستم ولی دوست دختر نميشه گفت !


-
تو چی مهسا ؟


-
منم همينطور ... دوست پسر نميشه گفت بهشون ...!



-----------------------------------------------------------------------------------------------------
زمان : يه هفته بعدش مكان : پشت تلفن
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

-
نميدونی چقدر دوست دارم


-
منم همينطور حميد


-
مهسا چهارشنبه ميای ديگه حتما ؟!


-
آره عزيزم !


-
مهسا دوست داری ولن تاين چی بخرم برات ؟


-
بی خيال بابا ... همينكه خودتو ميبينم كافيه ....



چرند و پرند : بابا مرام كش ! بابا عاشق ! بابا خفن ! بابا قرار ! بابا ولن تاين !



-----------------------------------------------------------------------------------------------------
زمان : پنج شنبه ( روز بعد قرار ) مكان : ياهو مسنجر
-----------------------------------------------------------------------------------------------------



hamid joon : bekhab baba


khanoom_khoshgele : khafesho ashghale kesafat


hamid joon : j.... khanooom


khanoom_khoshgele : bi pedar



چرند و پرند : به علت مشكلات اخلاقی از نوشتن ادامه داستان معذوريم ..... !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 10:53  توسط HAMID  | 

خواستگاری ! ! !

 

 

سر جلسه خواستگاری... بعد از نيم ساعت سكوت!

مادر داماد: ببخشين، كبريت دارين؟
  

خانواده عروس: كبريت؟! كبريت برای چی؟!

مادر داماد: والا پسرم می خواست سيگار بكشه...

خانواده عروس: پس داماد سيگاريه...؟!

مادر داماد: سيگاری كه نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سيگار می چسبه...

خانواده عروس: پس الكلی هم هست...؟!

مادر داماد: الكلی كه نه... والا قمار بازی كرد، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه  يادش بره...

خانواده عروس: پس قمارم بازی می كنه...؟!

مادر داماد: آره... دوستاش توی زندان بهش ياد دادن...

خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!

مادر داماد: زندان كه نه... والا معتاد بوده، گرفتنش يه كمی بازداشتش كردن...

خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...

 
عروس: زنش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!


--------------------------------------------------------


نتيجه اخلاقی: قبل از خواستگاری رفتن كبريت همراه داشته باشين!


نتيجه فمينيستی: چه غلط‌ها داماد گه می‌خوره كبريت بخواد!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 10:51  توسط HAMID  | 

آبي و قرمز ! ! !

 

 

آبی يعنی سرد ، قرمز يعنی گرم اشتباه  نکنيد  . بحث  روانشناسی ر نگها نيست  و من هم

اصولا با  فوتبال آبی و قرمز زياد ميونه خوبی ندارم .
 

مخاطب اين جمله هم شما نيستيد . اينارو به اون  عمله‌ی لوله کش  ميگم که شيرای اين

دستشويی ها رو ميبنده  .   عزيزم  يه  بار  ديگه  باهام  تکرار  کن :  آبی  يعنی آب سرد ، 

قرمز يعنی آب گرم  . اميدوارم   ايندفعه  ديگه متوجه شده باشی .  نميدونم  دقت کرديد  يا

نه .  هميشه‌ی خدا جای اين دو تا برعکسه .

منم  هر دفعه   ميگم اين  بار ديگه  درسته  اما بازم  رودست  ميخورم  اينو از  سوختن  يك

عضوشريف از  بدنم ميفهمم ! 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 1:13  توسط HAMID  |