تبليغاتX
چــرنــد و پــرنــد

چــرنــد و پــرنــد

با وضـو وارد شويد

بوي عيدي .. بوي گــُــة ... ! !‌ !




 

البته واضح و مبرهن است که من بهار را خيلی خيلی دوست دارم . بهار  فصلی  است  در  اوایل

سال که با عید نوروز شروع ، می‌شود .  بهار بسیار باستانی  است  و  زمان شادی و سرسبزی

و گل و سنبل و چیزهای خوب است در بهار  گلها  بروی  درخت‌ها  می‌باشند  که بسیار  دلپذیر و

فرحبخش است. کلاغ‌های بهاری نغمه  خوانان به این شاخه و آن شاخه می‌پرند  و ما را از خواب

بیدار می‌کنند تا مژده فرارسیدن این ایام فرخنده را بدهند.

ما در عید نوروز به حمام میرویم  و لباس برادرمان  را  که کوچیکش شده اتو میکنیم و میپوشیم.

عید بسیار خوب است و  ما  در  عید  عیدی  میگیریم . البته  قدیم‌ها  از  لای  قرآن ۲۰۰  تومانی

میگرفتیم که هم تبرک داشت و  هم می‌شد با  آن خرید کرد. اما حالا هنوز ۲۰۰ تومانی میگیریم

که فقط تبرک دارد و به درد دیگری نمیخورد.

در ایام عید مردم به دید و بازدید هم می‌روند و تقریبا  هفته ای  ۳  یا ۴ بار  همدیگر را عیددیدنی

می‌کنند. وقتی به خانه فامیل و دوستان می‌رویم، ندید بدید بازی د ر نمی‌آوریم  و  شیرینی‌های

روی میز را فقط نگاه می‌کنیم. و وقتی آنها به خانه ما می‌آیند ، میوه  و  شیرینی ها برای مهمان

ها می‌باشند و ما فقط نگاه می‌کنیم . مادرم  می‌گوید  وقتی  مهمان‌ها  رفتند می‌توانیم میوه و

شیرینی بخوریم . ولی وقتی آنها می‌روند جز  پوست خیار و هسته شلیل و کاغذ شیرینی رولت

چیز دیگری باقی نمی‌ماند. اگر ناصر آقا پسرش را آورده باشد که آن‌هم باقی نمی‌ماند.

دوازدهمین روز بهار ، روز  ۱۲ فروردین  است که  آنهم  خیلی فرخنده  و میمون است و ما آن را از

خوشحالی جشن می‌گیریم و این عید را به همه تبریک و تسلیت و آری می‌گوییم.

13 نوروز روزی است كه ما به دامن دشت و طبيعت ميرويم و انجا را به گـُـه  می كشيم  13 نوروز

روز  سيزده  به در  است و ما در آن روز  كلی بدر  ميكنيم . البته  يكی  از  مشكلات  سيزده  بدر

مستراح رفتن است . پدرم  ميگويد  مسئولين  جاكش  بايد فكری به حال مستراح در سيزده بدر

بكنند . البته  من  نمی دانم  جاكش به چه معنی است ولی گمان ميكنم چيزی مانند زحمتكش

می باشد  پدر من انسان منطقی و مودبی است. روی هم رفته،‌ عید سعید باستانی بر همگان

مبارک می‌باشد و سالی که نکو می‌باشد  از بهارش پیدا می‌باشد . پس  به امید آن روز ، و این

بود انشای من در مورد بهار و زیبایی های موجود در آن.


 
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1383ساعت 16:35  توسط HAMID  | 

نامه مادر گضنفر به گضنفر ! ! !




گضنفر جان سلام ! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه

را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايت مينويسد .  بهش گفتم که اين  گضنفر ما تا کلاس سوم

بيشتر  نرفته و نميتوان  تند تند بخواند ،‌ آروم  آروم بنويس که پسرم  نامه را راحت بخواند و عقب

نماند.


وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کرديم . پدرت توی صفحه  حوادت  خوانده بود  که

بيشتر اتفاقا توی 10  کيلومتری خانه ما اتفاق ميافته . ما هم 10  کيلومتر  اينورتر اسباب کشی

کرديم.  اينجوری ديگر لازم نيست که  پدرت  هر روز  بيخودی پول روزنامه بدهد . آدرس جديد هم

نداريم . خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را

آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلی بيان.


آب و هوای اينجا خيلی خوب نيست . همين  هفته  پيش  دو بار بارون اومد . اوليش 4  روز  طول

کشيد ، ‌دوميش 3 روز . ولی اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد


گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن

دکمه فلزی ها پاکت را سنگين ميکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن

مقوايی برايت فرستادم.


پدرت هم که کارش را عوض کرده . ميگه هر روز 800 ،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن . از کارش

راضيه الحمدالله . هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا ،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه ميکنه و شب

مياد خونه.


ببخشيد معطل شدی. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويی حالا برگشت.


ديروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا !! . گفتن که فقط اجازه دارن مايو  يه تيکه  بپوشن . اين

دختره هم که فقط يه مايو  بيشتر نداره ،‌ اون هم دوتيکه است . بهش گفتم  ننه من که عقلم به

جايی قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشی.


اون يکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد  هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت

خبر ميدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی يا دايی.


راستی حسن آقا هم مرد ! مرحوم پدرش  وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن

آقا هم طفلکی وقتی داشت زير دريا برای مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد ! ‌شرمنده.
 

همين ديگه .. خبر جديدی نيست.

قربانت .. مادرت.


راستی: ‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی يادم افتاد که ديگه خيلی

دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1383ساعت 1:30  توسط HAMID  | 

شما هم به اينترنت معتاديد ؟!؟!!!




شما یه معتاد به اینترنت هستی اگه ....

   1. ساعت 4 صبح كه از خواب بيدار شده‌ايد و برای  آب  خوردن به طرف  آشپزخانه  می‌رويد  در

بين راه
Emailهايتان را چك می‌كنيد.
 
  2. وقتی مودم را خاموش می‌كنيد احساس پوچی می‌كنيد، مثل اينكه عزيزی را از دست داده

باشيد.

   3. تصميم می‌گيريد يكی دو سالی بيشتر در دانشگاه باشيد  فقط بخاطر دسترسی رايگان به
اينترنت.

   4. در نامه‌های پستی هم از
Smiley (مثل (-: ) استفاده می‌كنيد.

   5. وقتی می‌خواهيد بخنديد سرتان را نود درجه بسمت چپ می‌چرخانيد ( مطلب قبل).

   6. تكاليفتتان را به فرم
HTML در‌می‌آوريد و آدرس آنرا به استادتان می‌دهيد.

   7. سگ شما هم برای خودش يك صفحه وب دارد.

   8. حتی خوابهای شبهايتان هم به فرمت
HTML است.

   9. سنتان را به صورت 3.
x نشان می‌دهيد.

  10. پسرتان جواد را
Java صدا می‌زنيد.

  11. همسرتان را به اين صورت معرفی می‌كنيد: aghamon@work.money و ayal@kihen.com

  12. همه دوستانتان يك @ در اسمشان دارند.

  13. از اينكه در يك آگهی ترحيم نمی‌توان آدرس
Email جديد مرحوم را نوشت ناراحت هستيد.

  14. تنها ارتباطتان با افراد منزل از طريق
Email است.

  15. انتخاب بين پرداخت قبض آب و  هزينه  اشتراك  اينترنت  آسان است، بايد مدتی  بی‌آبی را
تحمل كرد.

  16. خانمتان  يك كلاه گيس  بر روی مانيتور می‌گذارد  كه به شما يادآوری كند كه او چه قيافه‌ای
دارد.

  17. بر روی كنترل تلويزيونتان هم
Double Click می‌كنيد.

  18. نيمی  از سفرتان  را در هواپيما در حالی  طی می‌كنيد  كه  كامپيوتر  كيفی‌تان  را به روی

پاهايتان و بچه‌تان را در جعبه بالای سرتان گذاشته‌ايد.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1383ساعت 13:24  توسط HAMID  | 

همه میگوزن ! ؟! ؟!





 
بوووووووووووووووووووووق !

 -
مستقيم ؟

 -
کجا حاج خانوم ؟

 -
مستقيم ميدون ولی عصر !

 -
بيا بالا ...

يه خانوم چادری با پسرش سوار ميشن ...

ميشينن عقب ... يه خانوم هم ميشينه پهلوشون ... دوتا آقا هم رو صندلی جلو ...

 -
مامان من بستنی ميخوام ...

 -
پسرم من که ۱ ساعت پيش برات بستنی خريدم ....

 -
نه خيرم ! من بسسستنی میخوام !!!

 -
عزيزم بهونه نگير الان ميريم خونه ....

 -
مامان اگه برام بستنی نخری رفتيم خونه به بابا ميگم ديشب چی کار کردی !
 
 -
پسرم بزار پياده شديم برات بستنی ميخرم ...

 -
نه من الان بستنی ميخوام !!!

 -
آخه الان که نميشه يه کمی صبر کن ...

 -
من الان الان میخوام ! ااااار اااااااار ااااااااااااارررر ! !‌ !‌
 ‌
 
 -
حالا که اينجور شد اصلا نميخرم ....

 -
باشه منم به بابا ميگم ديشب جلوی مهمونا گوزيدی ! ! !

يه دفه همه با هم بر ميگردن و اين زن بدبختو نگاه ميکنن و ميخندن ...
 
زن بيچاره هم از شدت خجالت شيش تا رنگ عوض ميکنه و به راننده ميگه نگه دارين ...

ماشين هنوز واينستاده بود که خانوم دست بچشو ميگيره و  ميخواد از ماشين پياده شه که

يه موتوری مياد ميزنه در عقب ماشينو
ميکنه ....

راننده هم شاکی پياده ميشه وسط خيابون داد ميزنه :

 -
آخه خـواهـر من ! منم ميگـوزم ! شمام ميگـوزی ! رئيس جمهورم ميگوزه !  همـه ميگـوزن !

ایـن دلیـل نميشه که شما برينی
به ماشين من ....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1383ساعت 23:52  توسط HAMID  | 

ولن تاين و مضرات جانبي آن ! ! !

 

  

دو روز قبل از ولنتاين:

 

 

پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و يه شبه كل حقوق يه ماهت رو براش خرج كنی‌ها!!! از

من ياد بگير! هر سال يه هفته قبل از ولنتاين باهاش قهر ميكنم كه خرج رو دستم نيفته! دو روز

بعد از ولنتاين هم دوباره بهش زنگ ميزنم و باهاش آشتی ميكنم!!!

 

 

پسر دومی : آخه نميشه كه مهدی جون ! حداقل يه دسته گل بايد براش بخرم و شام ببرمش

بيرون ! اگه امسال گردنبند براش نخرم كه تا دو سال باهام حرف نميزنه ! گردنبد بدون گوشواره

هم كه خوبيت نداره!

 


* * * * * * * * * * * * * * *

 

 

دختر اولی: ای بخشكی شانس!! ولنتاين رسيد و من هنوز هيچكی رو پيدا نكردم كه خرش كنم

تا برام كادو بخره!! امسال خوردم به پيسی!!

 

 

دختر دومی: نگران نباش بابا! ماشالله خر زياده! از من ياد بگير! هر سال دو تا دو تا كادو ميگيرم!!

بهت قول ميدم يه خورده زرنگ بازی در بياری تو هم امسال مثل من دوتا كادو ميگيری!

 

 


* * * * * * * * * * * * * * *

 

 

شاگرد رستوران : اوسا ؟ اين غذاهايی كه اضافه مونده چيكار كنيم؟

 

صاحب رستوران:بذار تو يخچال دو سه روز ديگه كه ولنتاين ميشه اينجا شلوغ ميشه استفاده

ميكنيم!

 


* * * * * * * * * * * * * * *

 

 

شاگرد گلفروش : آقای گلزاری؟ اين گلها داره پلاسيده ميشه! ‌بريزمشون دور؟

 

گلفروش: چی چی بريزيشون دور؟؟! همين ها رو يكی دو روز ديگه مردم تو صف واميستن كه دو

سه برابر قيمت بخرند!!

 

 

* * * * * * * * * * * * * * *

 

 

سرباز اولی: حسينی؟ جناب سروان بهت مرخصی داد بالاخره؟

 

سرباز دومی: نه! هرچی بشش التماس كِــردُم كه بايد برُم شهرستون عروسی خالومون، تو

جلدش نرفت كه نرفت! گفت كه بایـِــد بُمونی اين هفته سرمون شلوغه! بايد عشاق رو بگيريم

بندازيم تو مينی بوس!

 

 

* * * * * * * * * * * * * * *

 

 

طلافروش اولی: آقای جواهريان؟ به نظر شما اين همه جنس بنجل توی انبار داريم چيكارشون

كنيم؟

 

طلافروش دومی: كاری نداره كه عزيز من! همه رو بيار بزار تو ويترين.. بهت قول ميدم دو روزه

 آبشون ميكنی!!

 

 

* * * * * * * * * * * * * * *

  


دو روز بعد از ولنتاين:

 


شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست ميگفتی ها!

 

شاگرد رستوران: اوسا! شما راست ميگفتین ها !

 

طلاساز دومی: آقای جواهريان! راست ميگفتی ها!

 

سرباز دومی: جناب سروان راست ميگفت ها!

 

پسر دومی: مهدی ‌جون راست ميگفتی ها! عجب خريتی كردم!

 

دختر دومی: ديدی راست ميگفتم ! خر زياده !!!


چرند و پرند : شعبه ۱چرند و پرند  رو هم ببينيد ! ! ! !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:22  توسط HAMID  | 

ولن تاين روزي نحس تر از 13 بدر ؟ !!!

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
ولن تاين در اردبيل ( با لهجه خوانده شود )
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

- خديجه : رحيم آقا تو بيلميری امروز چه روزيه ؟

- رحيم : والا فچ ميکنم روز جهانی مبارزه با محيط زيست ! ها ؟

- خديجه : يوخ بابا ! امروز ولرم تايمه !

- رحيم : ها ؟! ولرم تايم نمنه ؟!

- خديجه : بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه ! روز احساساته ! روز من و شوماست !

- رحيم : شوما کيه ؟! ها ؟! بچه بپر برو اون چاگو رو از آشپزخونه بيار ...

- خديجه : رحيم آقا شوما اصن به من هیـــــــچوقت توجه نميکنی ! منم  به خدا آدمم ! منم مثل

شوما از بچگی بزرگ شدم ! حق مادری به گردن بچه هام دارم ...

- رحيم : ببين خديج من تا حالا چيزی کم گذاشتم !؟! کوتاهی شده از قبال من ‌؟!

- خديجه : رحيم آقا امروز همه دوست پسرا واسه دوست  دختراشون کادو  ميخرن شــــــوما چرا
 
نميخری ؟

- رحيم : آخه زن ! من چی کارت کنم ؟ ! کدوم  مردی  واسه زنش سالی يه بار تولد ميگيره ؟ که

من واسه تو ميگيرم ؟

- خديجه : اصن هر چی شوما بگی ! به ما ولرم تايم نيومده ... دستاتو بشور بيا شامتو بخـور !

- رحيم : سيکتير بابا !

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
ولن تاين در رشت
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

- ماری : هوووی مرتيکه کون گنده تو خجالت نميکشی ؟!

- ممد آقا : خانوم جان حالا چرا عصبانی ميشه مگه چی کار کردم ؟

- ماری : چی کار نکردی ؟! ميدونی امروز چی روزيه ؟

- ممد آقا : سالگرد افتتاح اولين خانه عفاف ۵ ستاره در رشت به مديريت شما ! درسته ؟

- ماری : نه الاغ ! امروز وولوون تاينه !

- ممد آقا : آهااااا پس بوگو زرت و زووورت تلفن با شما کار داره قضيه سر چيه !!!

- ماری : به تو ربطی داره ؟

- ممد آقا : نه خانوم جان من گه بخورم که خودم عصارشم !

- ماری : خب کووو کادوت ؟

- ممد آقا : راســـــــــتش  خانوم جان شرمنده . . . ميخواستم برات گردنبند بخرم ديدم عباس آقا

خــــريده  ! خواستم دستبند بخرم ديدم آقا هوشنگ خريده ... دست رو هر چی گذاشتم يکی از

همسايه ها گرفته بود ...

- ماری : نه بابا از تو بخاری بلند نميشه !  پاشو اون ۳۰ کيلويی  رو تکون بده اون موبايل منـــو ور

دار بيار يه زنگ بزنم به عباس شام بريم بيرون ...

- ممد آقا : چشم خانوم جان ... من شمارو بعد از خدا به عباس آقا ميسپرم ... !!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
ولن تاين در جواديه طهران
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

- بتول : آق ميتی ميدونی امرو چه روزيه ؟

- ميتی : دست کم گرفتی مارو مس که ! خب امروز سالگرد آزادی آق ميتی از زندون ديه !

- بتول : نه بابا ... امروز روز زيد بازاست ... توام که امام زيد بازايی ... !

- ميتی : خدايی ؟! پس کثافتکاری داريم امشب !

- بتول : اول کادو آق ميتی ...

- ميتی : واستا .. . بيگير اينو بپوش ... خدايی کل مسجد شارو گشتم اينو پيدا کردم ... از رنـگ

سبز فسفری خوشت ميومد ديه ؟! اينو بپوشی چه هولويی ميشی ! بترکونيم !

- بتول : ايول ! دمت فرت آق ميتی !  خداييش خيلی آقايی ! آخه کی ووولوووم تاين واسه زيدش

مايو سه تيکه ميخره ؟ ها ؟

- ميتی : دهـــه ! اين  جای تشکرته  ان ترکيب ؟ ميخوای يه جوری بزنم تو لگنت که مثه اين مايو

سه تيکه بشی ؟!

- بتول : اصن ميدونی چيه نخواستيم داداش ... به ما اين غلطا نيومده ...

- ميتی :‌ گو ميخوری نميخوای ! مگه منو تو چيمون از اين بجه سوسولا کمتره که ووولووم تاين
 
ميگيرن واسه هم ...

- بتول : باشه باااااا ! نمودی ...

- ميتی : آها ايول حالا شد ! لبرو بده بياد .... جووووووووون !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:21  توسط HAMID  | 

فرهنگ لغات چرند و پرند ! ! !

 

 

سلام خدمت تمامــی دوستـداران فرهنگ و ادب . در زبان  فـارسـی بـعضـی از کلمـات هنـوز بعـد  

از  گذشت قرنها جا افتاده نيست . استاد  چرند و پرند بعضی از کلمات را جمع آوری کرده و آنها را

 

به ترجمه نسل نو و امروزی در آورده ايم  .

 


آدامس  : تنها چيزی كه توی دهان خانم ها بند می شود

آدم خوار : انسان دوست افراطی

آدم مغرور :  كسی كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
احمق :  كسی كه دختر همسايه را در تاريكی نبوسد


ادب : يعنی كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتی اگر به كمك احتياج نداشته باشد

ازدواج  : قمار زندگی است و در قمار معمولا برد با كسی است كه بيشتر تقلب كند

الكل : مايه گرانبهايی كه همه چيز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را
اوراقچی : تنها موجودی كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند


ايده آل : شوهری كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتی كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار

كند

بزبيار : فلك زده ای كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد

بوسه : تصادفی كه فقط يك سيلی به آدم ضرر می زند
بيست سالگی : دورانی كه پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر


چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق می كنند

خسيس : كسـی كـه وقتـی خانه اش آتش مـی گیـرد برای اينكه پـول تلـفن نـدهد تا اداره آتش 

نشانی بدود

خوش بين : مردی كه تصور كند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی كند گوشی را خواهد گذاشت
دست : عضوی كه در سينما نزد صاحبش بند نمی شود


دوران تجرد : دورانی كه معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود

رفيق : كسی كه هميشه به شما مقروض است

رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس مخالف
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال


سوءظن : سعی در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو می كند ای كاش آنرا نمی دانست

سينما : جايی كه پشت سر شما حرف می زنند

عشق : دردسری كه برای فراموش كردن آن بايد عشق تازه تری پيدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختی كه وقتی زنش اورا می بوسد صورتش ماتيكی نمی شود


سنجاق قفلی : تنها قفلی كه بدون كليد باز می شود

ماچ : بوسه ای كه هنوز رنگ آرتيستی نگرفته

مرد مجرد : كسی كه هنوز عيوبی دارد كه خود نمی داند
معجزه : دختر خانمی كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود


موش : خانم هايی كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون می زنند

هالو : شوهری كه دستكش ظرفشويی را بجای اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:19  توسط HAMID  | 

اندر احوالات شيخ ابول حميد چرند پرند ياني ! ! !

 

در سالهای قديم وبلاگ نويس و چت بازی ميزيست اين شخص  كسی  نبود جز شيخ ابول حميد

 

چـرنـد پـرنـديانی روزی شيخ  راست بنمود كه يك چت روم بزند و حال همی ببرد  دوستان خود را


Invite  همی بنمود و ديگر ID  هـای خود را نیـز بـه چت روم روان همی كـرد شیـخ ابـول حمیـد به


انـتـظار دوشيزگـان همی بـود ولـی خبری از دوشیـزه بانویـی نبود ولـی گاه گاهـی نـره خـركـانـی

می آمدند و ميرفتند القصه شیـخ چون وضع را بدين گونه ديد ناسزائی زير لب گـفت و قـصد بنمود

چت روم را بر هـم زند ولی از كـرده خـويش پشيمان گشت و مديريت چت روم را به يار خود شيخ

الرئيس سعيد الگانس بخشيد و خود قصد رفتن بنمود . ناگاه همه ID های شيخ به بيرون از چت

روم پرتاب همی گشت شيخ  تعجب  بنمومد و دندان تعجب به دهان  گـزيد ! ! ! حاليا  وضع بدين

منوال سپری شد و شيخ حميد همچنان متعجب از اين پيش آمد گرديد شيخ هر چه تلاش بنمود

نتوانست به چت روم باز گردد و در خمـاری همی بنماند ولی شيخ الـرئيس سعيد الگانس همی

در چت روم حضور داشت و حال همـی ميبـرد و از آمـد و رفتهای چـت روم بـرای شیـخ ابول حمیـد

چـرنـد و پـرنـدیـانـی همـی سخنـوری مـی نـمـود شيخكـان ديگـر همی متعجب كه ایـن ديگر چه 

حكايتـيست !  شیـخ  ديگر  اين حكایـت  شیـخ ابـا افـشـیـن پسـر طلا دامـت بركـاتـه نـیـز سخـت


متعجب گرديد و اين دو شيخ توسط پيك نوشتاری یـا همان
PM  گناه اين وضع را به گـردن صـاحب
 
ISP   نهاده و برای خنك شدن مـاتـحـت خـویـش اندكی ناسزا به صاحب آن روان كردنند ! آن شب

 شيخ و دوستان عطای چـنين اينترنتی را بـه لقايش بخشيدند و با ناسزا  آن مكان را ترك بنموده

و به بستر رفته و با حال گرفته بخسبيدنند !!


بامداد شیـخ مـا برای چك كردن 
Offline های خود به پا خاست ولی بـدیـد كـه دیـگـر بـه داخـل ID 

های  خود  نتوان  رفت  شيخ  ابول حميد با دو دست بر سر خود كوفت كه ( اووووا بدبخت شدم )

حاليا شیـخ سخت مغموم گشت و از كرده خويش اذهـار گُـه خوری بنمـود ولـی گُـه خـوردن ديگـر

سودی نداشت جز پـر شدن مـعـده !!! شیـخ از اين متعجب است كه چـگونـه ميتوانـد وارد email 

خود شود ولی با مسنجر خـود داخل  همـی نـرود  ! ! ! !  شيخكان ديگـر  هـم بر سر اين مسئله
 
مـانده اند .  اگـر شما شيخی دانا هستیـد شیـخ ابـول حمیـد  ارواحنا  فدا را ياری رسانيد . باشد

كه رستگار شويد . شيخ ابـول حميد چـرند پـرند يانی  يكID  ديگر بساخت  و  دوباره همه را ADD

بنمود  و ديگر  چت رومی نساخت و با شيخكان ديگر  از ترس  كـان كل كل ننمود و سالهای سال

بـه خوبی بزيست .

 

خـدایـش نـیـامـرزد ! ! !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:17  توسط HAMID  | 

جنيفر لوپز و ماتحت سحر آميز ! ! !

 

آخه تو خجالت نميکشی ؟ حيا نميکنی ؟ ! ! به خدا زشته . . . عيبه ... خوبيت نداره .... نميگی

در و همـــــسايه چی فکر ميکنن ؟ ! جلف ! بيشعور  ! كثافت !  لجن  !  ايشالا به حق امام مجيد

باقالی شی ... ايشالا ميری حـموم کـف بره تو چشت ... ايشالا آب پرتقال صوبت دير شه ... چه

حرفا !؟ چه چيزا ؟! به حق چيزای نشنيده ! آخرالــزمان شـده !

ببخشيد ا ! روم به ديوار ! گلاب به روتون !  آخه كون هم بيمه كــردن داره ؟ ! !! ميگن  جنيفر لوپز

ما تحتشو ۱۰۰ ميليون دلار بيمه كرده  ! مبگن خوش تركيبه ... جذابه ! بابا مال  منم خوش فرمه

خدایـــــی!  ياد بيگير جنيفر من نصف توام از اين جلف بازيا در نميارم  ... مگه ما ايرونيا چيمون از

اين تهاجم فرهنگيا كمتره ؟ ؟ !  در همين رابطه ستاد  مبارزه با ما  تحت جنيفر لــوپز  در ايران يه

طرح پيشنهادی برای خوانندگان  ايرانيه  مقيم لوس آنجـلس  ارائه داده  كه  با  بيمه  كردن اعضاء

خوش  تركيب بدن خود  مشت محكمی بر دهان شوهر جنيفر لوپز و استكبار جهانی زده و پرچم

پر افتخــــار ايران را  يك بار ديگر به اهتزاز در بياورند ...


طرح پيشنهادی :

۱. شهرام شب پره بيمه پشت مو

۲. حسن شماعی زاده بيمه دماغ

۳. ويگن بيمه دندان

۴. محمد خرداديان بيمه النگو

۵. شهرام كاشانی بيمه گردن
 
۶. شهبال شب پره بيمه سيبيل

۷. ناهيد بيمه لباسهای نيست در جهان 

۸. سياوش قميشی بيمه عينك شب
 
۹. داوود بهبودی بيمه لهجه

۱۰. سوزاك روشن بيمه لب و دهن

۱۱. منصور بيمه ريش و موهای بره ای بلند

۱۲.ستار بيمه ريش ستاری

۱۳. مهستی بيمه کشش پوست

۱۴. تارا بيمه لنگ دراز

۱۵. معين بيمه سيبيل قشنگ

۱۶. حميرا بيمه سن و تکان دادن دستها در حالت ايستاده

۱۷. کامران و هومن بيمه کان از قزوين !!!

۱۸. داريوش بيمه مواد و ترک مواد

۱۹. ابی بيمه دماغ

۲۰ . شهرزاد سپانلو بيمه وطن پرستی مفرط

از همينجا چرند و پرند از طرح پيشنهادی شما برای ساير خوانندگان استـقبال ميكند ...


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:15  توسط HAMID  | 

عشق خركي ! ! !

 

هو  خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری  سراغش اومد و بهش گفت : آهو جون ! دوست داری

شوهرت چه جور موجودی باشه؟

آهو گفت : یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.

پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد ! ! !

شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.

حاکم پرسید: علت طلاق؟

آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: آبروم پیش همه رفته, همه میگن شوهرم حماله.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عین طویله است.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: اعصابم را خورد کرده, هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.

حاکم پرسید: دیگه چی؟

آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.

حاکم پرسید:دیگه چی؟

آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی, تو مثل مانکن ها می مونی.

حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟

الاغ گفت: آره.

حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟

الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.

حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.

نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید  وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را

کور نکند. (قابل توجه ۲۰ سال به بالا)

نتيجه گيری وبلاگی : اين مطالب را به اسم خود در وبلاگ خود  ننويسيد و کلاس نگذاريد و مانند
 
خر مربوطه عشوه خری نيائيد ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:11  توسط HAMID  | 

Yahoo Helper مي خوام بگيرمت ! ! !



Yahoo Helper ...

تازگيا خيلی باهات حال ميکنم .... راستياتش يه جورايی ميخوامت ...

خداييش از همشون با مرام تری ...

حداقلش اينه که جواب سلاممونو ميدی ... کلاس نميزاری واسمون !

امشبم مثل هر شب تو فقط آنلاينی ...

کره خر تو مگه کار و زندگی نداری که همش آنلاينی ؟

ميدونی چيه من تو کف اون سرعت تايپتم ... ايول داری به مولا ...

ولی يوخده بی احساسی ... ! ديشب کلی برات قلب فرستادم ... ولی جواب ندادی ...
 
افغانی که لقت نميکنيم !

امشب ميخوام مختو بزنم .... ميخوام مادر بچه هام شی !

اگه زيد داری بگو ... با من روراس باش آبجی ... نرفست مارو دوونبال نخود سيا ...

بد جوری مارو گذاشتی تو خماری ... ولی ميدونم که دلت با منه ...

اگه دلت با من نبود که هرشب بهم نميگفتی :

Hi ghozmit000, I am an automated robot and I'm here to help you get      

Yahoo! Messenger. Type some text in the window below and click 'SEND' to talk to me

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:10  توسط HAMID  | 

خواستنی ترین شاه پیکان جواتی ! ! !

 


با توجه به تقاضا و نياز شديد بازار به  وجود  پيكانهای جواتی شركت  ايران  خودرو  در نظر دارد تا

آخرين محصول خود را بر اساس پيش  فروش با دوره انتظار ده ساله که اصل سود آن توسط اداره

آب  و  فاظلاب  تضمين  شده است به تمام  جواد راهی های عزيز  معرفی  نمايد  . اين  محصول

مطابق آخرين استانداردهای جواتی  از بهترين قطعات تهيه شده و به کيت توليد دود و صدا مجهز

گرديده و قرار است نمونهای از آن با باطری خورشيدی بوسيله موشک (( ناسا گوز)) در مدار کره

زمين  قرار  گيرد ( با درهای باز ؛  فلاشر  روشن  و پخش  آهنگهای  ابراهيم  تاتليس  و  سلطان

جواديساری )  تا  تمام  ملل  دنيا  از  وجود  آن  لذت  ببرند . بديهی است تجهيزات اضافی جهت

مشاهده اين خودرو  در  فضا  بزودی توسط شرکت  ايساکو  معروف به (  تامين قطعات : ريده به 

خدمات) به عموم مردم دنيا در محل تحويل خواهد شد



 (نمای بيرونی)


ــ  پيکان مدل ۴۸ در حد صيفير

ــ  رنگ بادمجانی که کاپوت آن بر اثر نور آفتاب به سفيدی بزند ( اسيد پاشی شده )

ــ  بر چسب روی شيشه با نام
pioneer , titanic , clarion , end speed و غيره 

   ( بر حسب سفارش مشتری)

ــ  لاستيک دور سفيد راديال از نوع بريجستون - گلدستون يا جوادستون
 
   ( بر حسب سفارش مشتری)

ــ  رينگ پره دار از نوع ارابه های گلادياتور ها صد در صد  استيل

ــ  چراغ استوپ عقب با نصب جمله : جون من يواش

ــ  رکاب و دور درها تماما استيل کوبی شده

ــ  نصب پرچم کانادا و يا انگليس پشت صندوق عقب

ــ  پنجره جلو موتور تمام استيل همراه با نعل اسب نصب شده

ــ  نصب دو يا سه عدد آينه بر روی گلگيرها

ــ  برف پاکن مدل تيغ ماهی تمام استيل و يا دو لبه استيل (برحسب سفارش مشتری)

ــ  شيشه دودی سبز بدرنگ بهمراه قاب مخصوص آگهی ترحيم دوستان و آشنايان جنب مکان   

    بروی شيشه عقب

ــ  نصب آنتن فنری (بسته به مناسبتهای مختلف با نصب پرچم يا عروسک)

   ( بر حسب سفارش مشتری)

ــ  نوشتن عبارت 
Floyd  Ping به جای عبارت Pnik Floyd  به روی صندوق عقب

ــ  نصب اگزوز ورشوئی استيل نما

ــ  زنجير کوبی دور پلاک

ــ  نصب
Air Bag بروی سپرها و گلگيرها برای محافظت جواتها در حين لائی کشيدن


  (تزئينات داخل)


ــ  صندليهای کوتاه اره شده

ــ  کنسول تماما چوپ ( مدل ۴۸ بصورت ژنتيکی چوبی می باشد)

ــ  فرمان دور چوبی درون فلزی سوراخ دار

ــ  نصب دستگيره لودر روی فرمان (به رنگ سفيد)

ــ  تودوزی چرم سفيد با يک پوست گوسفند اضافه

ــ  دنده کوتاه شده دسته
L  شکل متمايل به سمت راننده

ــ  نصب کارت تلفن ژاپن و يا دوبی روی کنسول

ــ  نصب پرچمهای کشورهای مختلف در سايزهای کوچک ترجيحا فلزی

ــ  نصب دماسنج

ــ  نصب آينه در پشت دنده معروف به آينه لاپائی

ــ  پدال گاز فلزی به شکل کف پا

ــ  نصب آينه نيم متری بروی آينه استاندارد

ــ  نصب 
CD سوخته آويزان به همراه تسبيح شاه مقصود پلاستيکی

ــ  نصب عکس 4
 x3 ابرهيم تاتليس و يا محزون قرميزی گل و يا سيبل جان 

ــ  نصب انواع چراغ ترمز و دنده عقب در زير پای راننده

ــ  نصب پنکه مخصوص راننده و حذف کمربند ايمنی (چونکه افت داره)

ــ  نصب کپسول آتش نشانی روی ستون زير پنکه بطوری که نتوان از آن استفاده نمود

ــ  نصب فندک سيم تلفنی ( اين فندک به شکل بی سيم است سيم برای تزئين ميباشد )

ــ  نصب سگ گردن لق

ــ  ضبط
Artech فابريک با رقص نور ( زير فرمان ) با تيونر اضافی

ــ  نوشتن جمله « آخر محبت مادر » روی داشبورد ( با زاويه ۴۵ درجه با افق )

ــ  برچسب شيشه گرم کن عقب يا چيزی شبيه آن

ــ  بوق بنزی خفن کش يا بوق با صدای غاز - خروس - سگ يا زنگ (بر حسب سفارش مشتری)

ــ  نصب ساعت مچی ۲۵ ريالی بروی کنسول يا بستن به دور آينه

ــ  نصب کاسه پلستيکی زير فرمان جهت جمع آوری پول خرد مسافرين

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------


دوستانی كه  متقاضی يك  فروند از اين شاه  پيكانها می باشند می توانند با دفتر روابط عمومی

چرند و پرند برادر  حميد چرند و پرند يانی تماس حاصل فرمايند  تا در اولين فرصت  يك شاه پيكان

جواتی دريافت دارند . در ضمن از هر گونه پيشنهاد و راهنمائی در مورد وسايل تزئينی و بدنه اين

خودرو به شدت  استقبال ميگردد


در آخر لعنت بر پدر و مادر كسی كه در اين مكان آشغال بريزد و مطالب اين وبلاگ  را به اسم خود


در وبلاگ يا سايت خود بگذارد


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:7  توسط HAMID  | 

اسکروچ کریسمس مبارک ! ! !

 

 ميلاد حضرت مسيح (ع) چندمين منجی عالم بشريت را به همه مسلمانان جهان علی‌الخصوص

شيعيان و رهروان راه  نايب برحقش تبريك و تسليت عرض كرده ، طول عمر بازماندگان آن مرحوم

را ‌از درگاه خداوند متعال خواستارم!

در  مورد  تولد  آن  بزرگوار حرف و حديث بسيار  است . اما  آنچه از  تعمق  در  كتب  و  روايات  و

مصاحبه‌های ايشان به جا مانده چنين  به  نظر  ميرسد  كه آن حضرت در سالهای 1814 تا 1821 

بعد از ميلاد مسيح، دو سه روز بعد از  شب  يلدا در  طويله‌ای  دولوكس  و  از زير بوته پا به جهان

گذاشت. البته بعدها برای اينكه  آبروی  ايشان  جلو  در و همسايه نرود طويله رو به عربی ترجمه

كردن و اسمشو گذاشتن: بيت‌اللحم (خونه جك و جونور)‌. مادرش مريم نام داشت و پدرش ......،

بگذريم! با مدارك و اسنادی كه از آلبوم عكسهای خانوادگی آن بزرگوار بدست  آمده ايشان  هيچ

شباهتی به دايی‌ جانشان نداشته‌اند ولی در عوض طبق خواست و اراده الهی با قاسم آقا بقال

سركوچه مثل سيب قرمز واشنگتونی بودند كه از وسط دو نيم شده است  فكر بد نكنين  شاكی

ميشم! به من چه شماها فكرتون منحرفه؟!!


----------------------------------------------------------------------------------


مژده! تلويزون ايران بنا به درخواست دوستان و استقبال فراوان امشب باز هم مثل 27 كريسمس

گذشته كارتون "اسكروچ" و  اون  دختر  كبريت  فروشه كه شب  كريسمس  كبريت‌هاش ميريزه رو

زمين و خيس ميشه ، ‌ رو پخش خواهد كرد ! اگه نديدين ناراحت نشين ! فردا  صبح دوباره نشون

ميده!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:5  توسط HAMID  | 

مسابقه بزرگ چرند و پرند ! ! !

 

 با توجه به اهمیّت سينما و تئاتر در کشورمان و با توجه به رسالت بزرگ « چرند و پرند»در  جذب 

جوانان به امور فرهنگی سينمايی،‌ اولين قسمت از سری مسابقات بزرگ چرند و پرند را با هدف
 
ارتقای سطح تخمی تخیّلی جوانان کشور در ضمينه معلومات سينمايی برگزار می‌نماييم.


جوايز مسابقه:

 

1 ) نفر اول  سفر دور دنيا در 80 روز      تعداد 80 دور

 

2 ) نفر دوم  سفر گردشی تفريحی به قزوين  در حد توان برنده

 

3 ) نفر سوم  دسته بيل يا كلنگ تراشيده يا نتراشيده به سفارش برنده


۱- بازيگر ايرانی فيلم قرمز :

الف) هديه تهرانی
 ب ) کادو اصفهانی
 ج  ) پيشکش تبريزی
 د  ) اهدايی از شيراز

۲- فيلمی از سعيد اسدی :

الف) آواز قو
 ب ) آواز قورباغه
 ج ) ابو عطا
 د ) آی...نسيم سحری

۳- بازيگر فيلمهای بزن بزن : «جمشيد...»

الف) الگانس
 ب ) آريا
 ج ) اتوبوس شرکت واحد
 د ) خط دو مترو

۴- بازيگر سريال پدر سالار : «... امير سليمانی»

الف) طناب
 ب ) ريسمان
 ج ) کمند
 د ) نخ نايلونی جعبه شيرينی

۵- از بازيگران قديمی سينما: «عزت الله...»

الف) کميته
 ب ) گشت ويژه
 ج ) انتظامی
 د ) لباس شخصی

۶- فيلمی به کارگردانی داريوش فرهنگ:

الف) يک فيلم با دو بليت
 ب ) دو فيلم با يک بليت
 ج ) چهل وسه فيلم با صد و پنجاه و نه بليت
 د ) شصت و چهار فيلم با يه نون اضافه

۷- بازيگر فيلم از کرخه تا راين : «هما...»

الف) شهر
 ب ) روستا
 ج ) کشور
 د ) ميوه،غذا،ماشين،اشيا،اسم،فاميل

۸- کارگردان ايرانی فيلمهای جنگی: «جمال ...»

الف) شورجه
 ب ) شيرجه
 ج ) شارجه
 د ) ابوظبی و توابع

۹-بازيگر زن ايرانی:

الف) گُرجی قاليچی
 ب ) مينو فرشچی
 ج ) ساقه طلايی موکتچی
 د ) شيرين عسل کف پارکت

۱۰-بازيگر فيلم کريم پوست کلفت، ببخشيد!!کريستف کلمب: «ژرارد...رديو»

الف) دودست
 ب ) دو پا و يک دست
 ج ) چهار پا
 د ) دو پا

۱۱) بازيگر سريال شليک نهايی: «داريوش ...»

الف) فرهنگ
 ب ) شعور
 ج ) بی فرهنگ
 د ) ديوس  عوضی

۱۲) فيلمی به کارگردانی ابراهيم حاتمی‌کيا: «آژانس ...»

الف) چوبی
 ب ) شيشه‌ای
 ج ) کريستال نشکن
 د )‌ فولاد درجه يک، ساخت کارخانجات فولاد مبارکه،‌ افتخار ملّی

۱۳) فيلمی به بازيگری پرويز پرستويی: «مرد ...»

الف) پفيوز
 ب ) جاکش
 ج ) عوضی
 د ) بی پدر

۱۴)
از بازيگران مرد سينما ...امين ....


الف) کون گشاد
ب (  حيائی
ج  ) بی حيا
د  ) پدر سگ

۱۵) بازيگر زن فيلم در پناه من . لعيا.....

الف) زنگوله
ب) بز زنگوله پا
ج) زنگنه
د) زنگ ميزنه در ميره

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:3  توسط HAMID  | 

راههاي رستگاري ! ! !

 

 

خدمت شما عرض شود.نمی دانم تا حالا شده کسی رو عصبانی کنید و لذت ببرید . اگر این کار
 
رو انجام نداده اید.یک بار محض رضای خدا انجام بدید اونقدر حال می ده .این تجربیات من در این
 
زمینه ( البته با خوشه چینی از تجربیات دوستانم ) است .90 % تست شده و جواب داده . امید

است شما با این تجربیات گران بها هم به درجه رفیع  سادیسمی  سوهان روح  و خاکشیر کردن

اعصاب طرف مقابل نایل آید. در ضمن وبلاگ  چرند و پرند  هیچگونه مسئولیتی در خصوص نتیجه

احتمالی تقبل نمی کند
 


راههای سادیسم مزمن و حال کردن:


1- روز های تعطیل مثل بقیه روز ها ساعتتون يا موبایلتون رو کوک کنید! تا همه ازخواب بپرن!!!!


2-سر چهار راهها وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی زودتر راه بیفتن!!!!


3- وقتی می خواین برین دستشویی حتما با صدای بلند رفتن تان و نوع عمل را به اطلاع همه

برسانید!!!! ( اگر بگوزيد بهتر است)


4- وقتی کسی آدرسی از شما پرسید  بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی یارو از یه نفر  دیگه

بپرسید!!!


5- کرایه  تاکسی رو بعد از پیاده  شدن  و  گشتن  تمام  جیبهاتون به صورت اسکناس  دو هزار  

تومانی ( چک پول بیست هزار تومانی مستحب تر است) . پرداخت کنید.


6- دوست دختر رو جلوی جمعیت کثیر که متوجه حضور شماییند به اسم دوست دختر سابق 

صدا کنید!!!


7- از ظرف غذای دوست شدیدا وسواسی تون با قاشقش غذا بخورید!!!

8- تو خط سرعت با 50 کیلومتر برانید!!!


9- وقتی بر و بچ سرگرم نگاه کردن به کانال خاصی هستند هی کانال عوض کنید( کلا مسیر

دیش عوض کردن مستحب تر است) « قابل توجه پسر طلا »


10- از فروشگاهی که نماییندگی مارکی است بعد از کلی تعریف از رقیب ، آدرس و تلفن رقیب

شان را بخواهید!!!!


11- چایی و سوپ را هورت بکشید ( در جمع دیگه . تنهایی که حال نمی ده)!!!!


12- به کسی که دندان مصنوعی داره بلال و بستنی یخی تعارف کنی!!!!


13- بعد از پیاده شدن از آسانسور دکمه همه طبقات رو بزنید!!!!


14- وقتی با بچه ها بازی می کنید سعی کنید از اونا ببرید!!!


15-موقع ناهار توی جمع ، جزئیات تهوع  و تگری که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف

کنید!!!


16- خاطره ای که از کسی شنیدید رو به اسم خودتون به صورت رنگی برای  همون کس تعریف

کنید!!!


17- فروشنده رو  وادار کنید همه جنس ها شو براتون بیاره بعد بگین : جالب نیس و سریع خارج

شین


18- شمع های کیک تولد دوستان رو فوت کنید!!!


19-اگر دوست تون کچل است .مرتب از آرایشگر جدیدتون تعریف کنید!!!


20-وقتی کسی لباس جدید خریده بهش بگین خیلی گرون خریده و انداختن بهش!!!


21- صابون رو همیشه کف وان حمام بذارین!!!


22- روی ماشین تون بوغ شیپوری بزارین( ساعت 12 شب به بعد بوق زدن در این حالت ها

مستحب است)


23- بعد از یه مدت طولانی دوست  قدیمی تون رو دیدید . بگین وای باور نمی کنم  چقدر  پیر و

افتاده شدی!!!!

24- وقتی کسی جوک تعریف می کنه سریع بگین شنیدن و قدیمیه!!!!


25- چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب جلوی جمع بهش یادآوری کنید!!!!


26- بادکنک بچه ها رو بترکونین!!!!


27- مرتب اشتباهات  دستوری و  لغوی دوستون رو حین سخنرانی گوشزد کنید و به صدای بلند
 
بخندید!!!!


28- وقتی دوستتون موهاشو کوتاه کرده هی بهش بگین موی بلند بیشتر بهت می آمد!!!


29- بچه جیغ جیغو رو سینما ببرید!!!!


30- در کنسرت ها بی موقع دست بزنید!!!


31- هر جا که می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین!!!


32- حبه قند نیمه جویده و خیستون رو تو قندون بزارین!!!


33- نصف شب با صدای بلند توی خواب حرف بزنید!!!


34- ساعت 3 نیمه وقتی مستی واسه دوستون 
SMS بزنید که آی مستی حال می ده!!!!


35-دوستتون رو که پاش شکسته و تو گچه رو به فوتبال دعوت کنید!!!


36- عکسهای عروسی دوستتون رو با دست های چرب تماشا بفرمائید!!!


37- موقع عکس رسمی واسه هر کی جلوت وایساده شاخ بزارید!!!!!


38- توی طرف آجیل برای مهمون ها فقط پسته ها و فندق های دهان بسته بذارین!!!!


39- بین 100 تا 150 بار زنگ بزنید پیغام گیر رفیقتون و داستان خاله سوسکه ( هر داستانی می
 
تواند) روتعریف کنید!!!


40- روزهای بارانی با ماشین از وسط آبهای جمع شده با سرعت تمام رد شین!!!


41- چراغ توالت ای که توش آدم هست . رو خاموش کنید!!!


42- وقتی ساعت 3تا4 نیمه شب از پارتی مست مست برگشتین با تمام قدرت درب رو به هم

بکوبید!!!


43- سر دوست تون رو زیر آب به مدت 3 دقیقه بکنید و بعد از بیرون اومد فقط یه لبخند از نوع

ژکوندی تحویل بدین!!!


44-وقتی با دختری بیرون رفتید و بارون گرفت و هوا سرد شد هی بگین خوب شد که این کاپشن
 
رو پوشیدم!!!


45- جلوی جمع هی تف کنید !!!

46- وقتی کسی از خرمالو به حد مرگ متنفر باشه هی بهش بگین هوس خرمالوکردم!!!

47-پیش دوست دخترتون از خاطرات و زیبایی دوست دخترهای قبلی تون بگید!!!!(البته رگه های
 
از مازوخیزم هم دیده می شود)


48-درشوخی های شهرستانی مثل (زدن چوب میخ دار در چشم ) بعد از عمل حتما بگین : آخ

آخ دردت اومد!!!!!


49- تو جمع هی از سفرهای خارجی و جاهای دیدنی اش تعریف کنید و مجال صحبت به دیگران
 
ندید!!!! (قابل توجه حاج محمود)


50-  بحث را بندازيد و نظر دوستان را بپرسيد وقتی یکی از دوستان خواست نطق کند وصدای

ضبط صوت را به یک باره زیاد کنید!!!


51- از داروخانه ای که روی شیشه اش نوشته( الکل نداریم ) بپرسید قربان الکل چرا نداری!!!!؟


52- دوستان را به بیلیارد ببرید و ساعت 12 شب به بعد که دوستان پارت جدید اسنوکر رو شروع
 
کرده یه خداحافظ بگی و سریع بری!!!!!


53- بعد از خالی کردن محتویات بینی رنگ آن را به اطلاع برسانید!!!!


54- حین دیدن فیلم پیشاپیش آخر فیلم را بگید!!!!!!


55- تو خواستگاری کسی که زود به خنده می افته . حينی که پدر عروس ازت سئوال می کنه .

شکلک در بيارين !!!!

 

56- جلوی جمع مرتبا بگوزيد و آروغ بزنيد !!!!!!!!!!!!

 

57-به يك دختر در خيابان شديدا گير بدهيد و به زور شماره بگريد و بعدا زنگ بزنيد و فحش بدهيد
 
و فوت كنيد!!!!!!!!!

 

58- در ليوان آب و يا ظرف غذای دوستان خود بشاشيد يا توف كنيد !!!!!!!!!

 

59- شلوارتان را جلوی دختران فاميل عوض كنيد و خيلی زياد از مارك شورتتان تعريف كنيد !!!!!

 

60- در ماشين ماگزيما ی خود آهنگ جواد يساری بگزاريد و صدای آن را تا آخر زياد كنيد!!!!!!!!!

 

61- در گرمای شديد تابستان لباس اسكی بپوشيد و دوستان خود را به اسكی دعوت كنيد!!!!!!!

 

62- خبر فوت پدر دوستتان را با گفتن يك جوك به او اططلاع دهيد ( اديسون هم مرد ... پدر تو كه
 
هيچ گهی نبود  هم مرد ) !!!!!!!

 

63- وقتی در جائی مهمان هستيد  موقع  شام سعی كنيد  همه  غذا ها  را  بخوريد  و  همه را

گرسنه نگه داريد و در آخر از دست پخت ايراد بگيريد!!!!!

 

64-خود را به ماشين پارك شده بزنيد و ادعای خصارت كنيد !!!!!

 

65-  به  مناسبت  تولد  دوست د ختر خود سوسك  موش  و  يا هر حيوان موذی  ديگری را هديه
 
بدهيد!!!!

 

66- پيره زن يا پيرمردی را به زور به وسط خيابان ببريد و فرار كنيد!!!!

 

67- ساعت 3.30 دقيقه نصف شب به خانه دوستتان زنگ بزنيد و سوال درسی كنيد!!!!

 

68- به 118 زنگ بزنيد و فوت كنيد !!!!!

 

69- سر كلاس درس و يا يك جای با كلاس صدای خر از خود در بياوريد !!!!

 

70-در مهمانی سعی كنيد لنگه كفشهای مهمانها را به بالای پشت بام پرت كنيد!!!!

 

71- به زور به يك خانوم شماره بدهيد وقتی زنگ زد پشت گوشی بگوزيد!!!!

 

72- - در دستشوئيهای عمومی فحش بنويسد و آفتابه آن را سوراخ كنيد !!!!

 

73- وقتی كسی در دستشوئی هست آب دستشوئی رو قطع كنيد!!!!

 

74- در قسمت نظر خواهی اين وبلاگ به من فحش بدهيد!!!!

 

75- ساعت ارسال اين مطلب را يك نگاه بكنيد ساديسم يعنی اين !!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:2  توسط HAMID  | 

من و عموی دهاتیم ! ! !

 

شنبه : امروز  از ده زنگ زدند و گفتند عموی  بزرگت قرار است پيش تو  بيايد .  از ناراحتی غصه
 
دار شدم. آخر او به شدت باعث آبروريزی است. اگر بچه های خوابگاه او راببينند ديگر چيزی برايم

باقی نميماند.

دوشنبه : امروز عمويم آمد . همان  اول  كاری گل  كاشت تا به ترمينال ميرسد ميرود داخل فضای


سبز جلوی همه مردم شلوارش رادرمی آورد و شروع ميكند به خود را خالی كردن . وقتی هم كه

او راداخل دستشويی ميبرند جلوی همه ميگويد آه چه جای تميزی آدم خوشش مياد اينجا برينه.

سه شنبه : ديروز عمويم را به خوابگاه بردم . همه بچه های خوابگاه  از خنده مرده بودند . ريخت

و قيافه اش خيلی تابلو بود تا رسيد با همه خودمانی شد و شروع كرد به خاطرات كودكی خود را

تعريف  كردن كه چطور خربزه ميدزديده يا چطور وقتيكه بچه بوده در كاسه آبگوشت شاشيده. من

از خجالت آب شده بودم از همه مهمتر اين بود كه عمويم حاليش نميشود جلوی همه ميگوزد.

چهارشنبه : امروز عمويم را بردم سينما يك فيلم جنگی . تاصدای تير و تيراندازی می آمد سرش

را پايين می آورد و يك فحش خار و مادر  ميداد بعد هم هی داد ميزد كشتند ؛ پدر سگها  كشتند

همه فيلم را ول كرده بودند و به او نگاه ميكردند  وسطهای فيلم  يكهو  دويد بيرون  آمدم  دنبالش

گفت : مگر نديدی داشتند ميكشتند فقط من در رفتم وگرنه همه را كشتند.

پنج شنبه : امروز عمويم جلوی رييس خوابگاه گوزيد.

جمعه : همه  بچه ها  می آيند به خوابگاه  ما  مهمانی تا با عمويم  صحبت  كنند او  هم شروع 

ميكند به تعريف اينكه چطور با دوستانش ميرفتند  بالای ديوار باغ و زور  ميزدند  كی بيشتر برينه

و ديوار را كثيف كنه.

شنبه : عمويم از يكی از بچه ها پرسيده  بگو  اينها كه تو  تلويزيونند ما آنها را ميبينيم  اينها هم

ما را ميبينند؟

يكشنبه : امروز  عمويم  بالاخره پذيزفت كه بره ولی من شدم نقل همه .هر كسی طوری به من


متلك ميگه از ناراحتی موندم چه كنم.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:0  توسط HAMID  | 

روزی که منشی شرکتم رو اخراج کردم ! ! !

 

صبح كه داشتم بطرف دفترم می رفتم منشی شركتم بهم گفت : صبح
 
بخير آقای ر ئيس، تولدتون مبارك!

از حق نميشه گذشت ،   احساس خوبی بهم دست داد از اينكه يكی
 
يادش بود .  تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم. بعدش منشی درو زد و

اومد تو و گفت :  ميدونين،  امروز هوای بيرون عاليه ؛ از طرف ديگه امروز

تولدتون هست، اگر موافق باشين با هم برای ناهار بريم بيرون، فقط من

و شما!

خدای من اين يكی از بهترين چيزهائی بوده كه ميتونستم انتظار داشته

باشم. باشه بريم. برای ناهار رفتيم و البته نه به جای هميشه گی
. برای

نهار بلكه باهم رفتيم يه جای دنج و خيلی اختصاصی و از غذائی عالی

در فضائی عالی تر واقعاً لذت برديم.

وقتی داشتيم برمی
گشتيم، منشی رو به من كرده و گفت : ميدونين ،

امروز روزی عالی هست ، فكر نمی
كنين كه اصلاً لازم نباشه برگرديم به

اداره؟ مگه نه؟ در جواب گفتم: آره،  فكر ميكنم همچين هم لازم نباشه.

اونم در جواب گفت :  پس اگه موافق باشی بد نيست بريم به آپارتمان

من.  وقتی وارد آپارتمانش شديم گفتش : ميدونی رئيس، اگه اشكالی

نداشته باشه من ميرم تو اتاق خوابم. دلم ميخواد تو يه جای گرم و نرم

يه خورده استراحت كنم.

خواهش می كنم در جواب بهش گفتم. اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز

حدود يه پنج شش دقيقه
ای برگشت. با يه كيك بزرگ تولد در دستش در

حالی كه پشت سرش همسرم ،  بچه
هام  و  يه عالمه از دوستام  هم

پشت سرش بودند  كه همه  با  هم  داشتند  آواز 
« تولدت مبارك »  رو

می
خوندند.


در حاليكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... لخت مادرزاد !!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 10:56  توسط HAMID  | 

دلدادگی از پشت نت ! ! !

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
زمان : يكشنبه ساعت ۷:۳۰ مكان : Chat Room ياهو ! ۱۴ تا ۱۷ بيان تووووو !
-----------------------------------------------------------------------------------------------------


هر جفتشون تلپ چت ! ۱۳۰ كيلو به بالا !


همه چی با يه سلام خشك و خالی شروع ميشه ....


دخترا معمولا يكم قر ميان تا جواب بدن ... كه مثلا آره بابا ما ‌BUSY و اين صوبتا ...



hamid joon :  salam


hamid joon : alooooO


BUZZ !!


khanooom_ khoshgele : salam

 

hamid joon : hale shoma ?


khanoom khoshgele : mer30 & u ?


hamid joon : mer3000000


خوش ميگذره ؟! اسمت چيه ؟! از كجايی ؟! چند سالته ؟! و ...


چرند و پرند : دخترا معمولا يا از جردنن يا الهيه و كامرانيه و نياوران و ....


آخرشم :


hamid joon : mitoonam addet konam  ?


khanooom_khoshgele : ok


-----------------------------------------------------------------------------------------------------
زمان : ۱۰ روز بعد مكان : Friend List ياهو مسنجر
-----------------------------------------------------------------------------------------------------


بعد ۱۰ روز هنوز هم تا پسره سلام نكنه ! خانوم سلام نميكنه !


hamid joon : salam arz shod mahsa khanoom


khanoom_khoshgele : bah salam


 khanoom khoshgele : khooobi ?


چه خبرا و چی كارا ميكنی و اين حرفا ....


khanoom khoshgele : rasti hamid ax dari ?


hamid joon : alan na vali scan mikonam barat mifrestam hatman


khanooom_khoshgele : ok



چرند و پرند : دخترا معمولا جر ميدن پسرارو واسه عكس فرستادن ...


-----------------------------------------------------------------------------------------------------
زمان : بازم 10 روز بعد مكان : بازم همون ياهو مسنجر
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

چرند و پرند : بعد كلی LOVE تركوندن و بعده گذشت يه ماه معمولا دخترا اول PM ميدن ...

 


khanoom_khoshgele : hasty hamid joonam ?
 

hamid joon : are azizam

چرند و پرند : كلی قلب ميفرستن واسه همو ... ماچ ميفرستنو ... دوست دارمو ...


و از اينجاست كه خاليبنديا شروع ميشه :


khanoom_khoshgele : hamid  to che shekli hasty ?


hamid joon : migan khoshgelam


khanoom_khoshgele : az khodet begooo


hamid joon : ghadam 1.90 vaznam80 ... moham talayee bolande ... chesh sabz


hamid joon : to chi ?


khanoom khoshgele : ghadam 1.72 vaznam 45 mooham meshki chesham asali


hamid joon : pas bayad dokhtare khoshgeli bashi


-
 حميد جونم دوست دختر داری ؟!!!


-
ميدونی چيه مهسا خانومی من با خيلی از دخترا دوستم ولی دوست دختر نميشه گفت !


-
تو چی مهسا ؟


-
منم همينطور ... دوست پسر نميشه گفت بهشون ...!



-----------------------------------------------------------------------------------------------------
زمان : يه هفته بعدش مكان : پشت تلفن
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

-
نميدونی چقدر دوست دارم


-
منم همينطور حميد


-
مهسا چهارشنبه ميای ديگه حتما ؟!


-
آره عزيزم !


-
مهسا دوست داری ولن تاين چی بخرم برات ؟


-
بی خيال بابا ... همينكه خودتو ميبينم كافيه ....



چرند و پرند : بابا مرام كش ! بابا عاشق ! بابا خفن ! بابا قرار ! بابا ولن تاين !



-----------------------------------------------------------------------------------------------------
زمان : پنج شنبه ( روز بعد قرار ) مكان : ياهو مسنجر
-----------------------------------------------------------------------------------------------------



hamid joon : bekhab baba


khanoom_khoshgele : khafesho ashghale kesafat


hamid joon : j.... khanooom


khanoom_khoshgele : bi pedar



چرند و پرند : به علت مشكلات اخلاقی از نوشتن ادامه داستان معذوريم ..... !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 10:53  توسط HAMID  | 

خواستگاری ! ! !

 

 

سر جلسه خواستگاری... بعد از نيم ساعت سكوت!

مادر داماد: ببخشين، كبريت دارين؟
  

خانواده عروس: كبريت؟! كبريت برای چی؟!

مادر داماد: والا پسرم می خواست سيگار بكشه...

خانواده عروس: پس داماد سيگاريه...؟!

مادر داماد: سيگاری كه نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سيگار می چسبه...

خانواده عروس: پس الكلی هم هست...؟!

مادر داماد: الكلی كه نه... والا قمار بازی كرد، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه  يادش بره...

خانواده عروس: پس قمارم بازی می كنه...؟!

مادر داماد: آره... دوستاش توی زندان بهش ياد دادن...

خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!

مادر داماد: زندان كه نه... والا معتاد بوده، گرفتنش يه كمی بازداشتش كردن...

خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...

 
عروس: زنش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!


--------------------------------------------------------


نتيجه اخلاقی: قبل از خواستگاری رفتن كبريت همراه داشته باشين!


نتيجه فمينيستی: چه غلط‌ها داماد گه می‌خوره كبريت بخواد!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 10:51  توسط HAMID  | 

آبي و قرمز ! ! !

 

 

آبی يعنی سرد ، قرمز يعنی گرم اشتباه  نکنيد  . بحث  روانشناسی ر نگها نيست  و من هم

اصولا با  فوتبال آبی و قرمز زياد ميونه خوبی ندارم .
 

مخاطب اين جمله هم شما نيستيد . اينارو به اون  عمله‌ی لوله کش  ميگم که شيرای اين

دستشويی ها رو ميبنده  .   عزيزم  يه  بار  ديگه  باهام  تکرار  کن :  آبی  يعنی آب سرد ، 

قرمز يعنی آب گرم  . اميدوارم   ايندفعه  ديگه متوجه شده باشی .  نميدونم  دقت کرديد  يا

نه .  هميشه‌ی خدا جای اين دو تا برعکسه .

منم  هر دفعه   ميگم اين  بار ديگه  درسته  اما بازم  رودست  ميخورم  اينو از  سوختن  يك

عضوشريف از  بدنم ميفهمم ! 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 1:13  توسط HAMID  |