تبليغاتX
چــرنــد و پــرنــد - آق سيد ماشالا با لنگي در هوا !!!!

چــرنــد و پــرنــد

با وضـو وارد شويد

آق سيد ماشالا با لنگي در هوا !!!!

 

 

 

 

 

تا حالا شده  یه دختر خانم  به  طرز  عجیبی به شما نزدیک بشه ؟ زیادی از حد اظهار علاقه کنه

و خیلی بیشتر از قبل زنگ بزنه یا بیاد که حالتون رو بپرسه؟

یه روز بیاد با صدای  لطيف  و  جذاب  مثله  یک  آهنربای بیست تنی بگه "آقا سید ماشاالا.." بیا

می خوام ببرمت یه جای خوب یا بیا بریم خونه دوستم!!!!

آقا سید ماشاالا.. احتمالا قند تو دلش آب میشه و با خودش میگه:

"یعنی ماجرا چیه ؟ نکنه آره ؟ دمش گرم حالا هم ترتیب خودش رو می دم  هم ترتیب رفیقش!!!

اصلا نکنه اینا همش نقشه  باشه  که  این دو  تا  دخترة..... !!!!  ماشاالا ...  مواظب باش  گولت

نزنن، ماشالا... از ماتحت  افتادیم تو عسل.دیدی ماشاال... دیدی گفتم صبر داشته باش بالاخره

نوبت تو هم میرسه،بالاخره اونقدر تو خيابون ملت رو ديد زدی تا زمونه دلش رحم اومد."

آقا  ماشالای  قصه  ما راه  میوفته و  با  دختر خانم  ناز  می ره  خونه دوستش، توی راه  ماشالا

سناریوی صد  تا فیلم  رمانتيك و عاشقانرو رو تو ذهنش مرور می کنه که آی فلان کنم آی بیسار

کنم و گاه گاهی هم نگاهی به دختر خانم می اندازه و دوتایی به هم می خندن.

خلاصه  آقا  ماشالا  و خانم میرسن به در آپارتمان که به نظر هم خیلی شیک میاد،آقا ماشالا که

مثله شما نیشش باز بوده به خودش میگه:

"پسر ، نیومد نیومد یکی  اومد با خونه خالیش ، نکنه  بیشتر  از  2 تا باشن، کاشکی اون شرت

آدیداسرو می پوشیدم یه ذره کلاس می ذاشتم."

همینطوری که پله ها رو می رفتن  بالا آقا  ماشالا قلبش  تند تر  می زد و خون با فشار زیاد توی

رگهاش پمپاژ می شد،برای همین یه جورایی می شد و احساس خوبی داشت.

خلاصه مثل  این سریال تلویزیون نمی خوام لفتش بدم، در میزنن و میرن  تو خونه.چشمتون روز

بد نبینه ، نیشه  آقا  ماشالا  همونجوری رو صورتش خشک  میشه . عرق سرد  ازش  می چکه

و قلمبگی زیره گلوش دو برابر میشه،وقتی با اون همه سبیل یه جا روبرو میشه با خودش میگه:

"بدبخت نفهم ،دیدی بخاطر هیچی مردونگی و ناموستو ازت گرفتن.خاک بر سرت کنن.آخه نفهم

الاغ تو رو چه به این غلطا؟"

همین  موقع دختر خانم  میگه : بچه ها  آقا سید ماشالا  از  دوستای  خوبه  منه ، من باید برم،

تحویل شما پرزنتش کنید!!!! ماشالا نا خودآگاه  با صدای بلند  می گه : یا پنج تن ، همه جورشو

شنیده بودیم ، پرزنتیش  دیگه چیه ، چی کجای آدم  می کنن نه من نميدم ، منو پرزنتی نكنيد،

همين معمولی !!!!!!!!!!!

القصه ریختن  سره آقا  ماشالا و شروع  کردن  به پرزنت کردن،آی بال چپتو فلان کن، باله راستتو

بیسار کن"ماشالا جون تو  بال چپتو  برسون  به راستیه  بعد  بشین خونه لنگتو  هوا کن و پولارو

بشمار،البته بچه ها اینجا  بهت  کمک  می کنن  كه يه ور نشی و تعادل داشته باشی تازه يه ور

هم شدی ما از پشت  از يه  وری درت مياريم . تو دو نفر رو  بيار ما  پرزنت  كنيم  بعد  خودت ياد 

ميگيری  ميكنی سید ماشالا  فکر نکنا اونجوری يه ها این جوریه،آره بابا تازه اگر هم آخرش بالدار

نشی چیزی نشده که،تو در برابر پولت یه چیز با ارزش گرفتی!"

بله دیگه خودتون بقیه قصه آقا ماشالا رو میدونید،ماشالا ضرر نکرد که هیچ ، خیلی بیشتر از اون

چیزی  که  داده  بود  گیرش اومد  و بسیار خوشحال بود .ماشالا  با پرداخت مقدار ناچیزی پول به

درصد زیاد پول و ثروت رسيد او لنگهايش را هوا  کرد ه و  پول  ميگيرد آقا  ماشالا ی  قصه ما  حالا

خودش پرزنتی ميكند و بال چپ و راست را بر مردم فرو ميكند .

ما از اين داستان به اين نتيجه ميرسيم که با دادن لنگ در هوا ميشود پولدار شد

البته احتياط اين است که در هر مکانی لنگ را بالا ندهيم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 3:2  توسط HAMID  |